براى جبران آن نمىيافتم .
گويا همشيره از ما ناراحت شده و به طهران كه بازميگردد نزد مرحوم پدر ما گلايه مىكند ؛ ولى بعداً كه به طهران رفتم ، به ديدن همشيره رفته و از او دلجوئى كرده و او را راضى ساختم . »
و مىفرمودند : « خدمت يكى از آقايان - كه ظاهرا حضرت آية الله بهاءالدّينى قدّسسرّه بودهاند - در منزل ايشان كه در منتهىإليه خيابان چهارمردان و در بلندى واقع بود ، درسى خصوصى مىگرفتم . يك روز صبح زود كه براى حضور در مجلس درس آمادهء حركت شدم ، ديدم عجب ! چه برف سنگينى آمده ! امّا حقير با توكّل بر خدا از حجرهء خود كه در مدرسهء حجّتيّه بود بيرون آمده و به طرف خانهء استاد بهراه افتادم .
خيابانها و كوچهها همه از برف پوشيده شده بود ، هيچكس از خانهء خود بيرون نيامده بود ، قدمهاى من تا ساق در برف فرو مىرفت . به هر حال به منزل استاد رسيدم و در زدم ، خود استاد آمدند و در را باز كردند . وقتى چشمشان به من افتاد با تعجّب بسيارى گفتند : آقا سيّدمحمّدحسين ! شما در اين برف آمدهايد درس ؟ در اين برف آمدهايد ؟ ! »
راه تحصيل گوهر علم و معرفت و ميراث أنبياء عظام ، راهى بس صعب و مشحون از مشقّات و ناملايمات است و از اين روست كه گفتهاند :
لا يُسْتَطاعُ الْعِلمُ بِراحَةِ الجَسَدِ . « 1 »
« علم با راحتى و تنآسائى بدست نمىآيد . »
بنابراين طلّاب عزيزِ ما بايد از زحمات و مجاهدات علماء ربّانى درس بياموزند . و با عزم راسخ و توكّل بر خداى ودود ، راحتطلبى و رفاهخواهى و تكاسل و تكاهل و سستى را كه كاشف از ضعف نيّت و عدم عشق و شوق و
هامش
( 1 ) . منيةالمريد ، ص 230 .