« هر كس فرصت خود را تضييع كند و از دست دهد ، غصّه به دنبال دارد . » را هميشه بسان دو مرواريد به گوش جان خود داشته و بدان عمل مىنمودند ؛ رحمةُ الله عليه رحمةً واسعة .
در طىّ دوران تحصيل ، مقيّد و ملتزم بودند كه به هيچ وجه دروسشان ترك نشود و در سختترين شرائط ، مجلس درس را رها نمىكردند . بر تعلّم و آموختن حريص بوده و اوقات خويش را در غير طلب علم ضايع نمىكردند ؛ چرا كه :
العِلْمُ لا يُعْطيكَ بَعْضَهُ حَتَّى تُعْطيهِ كُلَّكَ . « 1 »
« علم ، بعض خود را به تو نمىدهد الّا اينكه تو تمام وجودت را براى آن انفاق كنى . »
مىفرمودند : « در زمان تحصيل در قم اشتغال ما به دروس به گونهاى بود كه اگر طلبهاى جهت وفات پدرش ، سه روز درس خود را تعطيل ميكرد ، تعجّب مىنموديم . »
و مىفرمودند : « زمانى كه در جوار بارگاه ملكوتى كريمهء أهلبيت حضرت فاطمهء معصومه سلاماللهعليها به تحصيل اشتغال داشتم ، يك روز يكى از همشيرههايم كه خيلى به من علاقه داشت براى زيارت به قم مشرّف شده و براى ديدن من به مدرسهء فيضيّه آمد و از خادم مدرسه خواست تا مرا صدا بزند ، در حالى كه گرم مباحثه بودم . خادم جلو آمد وگفت : همشيرهء شما از طهران آمده و مىخواهد شما را ملاقات كند . گفتم : من نمىتوانم بيايم ، مشغول مباحثه هستم .
طولى نكشيد كه خادم مدرسه برگشت و گفت : همشيره ميگويد من نمىتوانم اينجا زياد بمانم و بايد به طهران باز گردم . من هم در پاسخ دوباره گفتم : الآن مشغول مباحثه هستم و وقت ندارم . و واقعاً در آن زمان فرصت نداشتم و اگر با همشيره ملاقات مىنمودم از مباحثه مىماندم و ديگر فرصتى
هامش
( 1 ) . منيةالمريد ، ص 227 .