امتياز أصلى علّامهء والد از ديگران همين بود كه اين دعا در حقّ ايشان به استجابت رسيده و متحقّق به اين حقائق شده بودند ؛ با تمام وجود در درياى أحديّت غرق گشته و از هر تعيّنى عبور نموده و به واسطهء انغمار در عبوديّت ، خلعت عزّت را در برنموده و تاج كرامت و وقار را بر سر و همين امر ايشان را از حيطهء وصف و شرح و بيان بيرون برده بود .
و ما در اينجا كه صفحات اين يادنامه به پايان مىرسد سرافكنده و شرمنده باز به عجز خود از رسيدن به اوج عظمت و جلالت ايشان اذعان نموده و اعتراف مىكنيم كه از درياى بىكران آن نورمطلق نتوانستيم جز كفى كه عطش خود را با آن فرونشانيم برگيريم و آنچه در اين اوراق گفتيم و نوشتيم فقط يادآورى و تذكارى از خاطرات شيرين آن فقيد علم و عرفان بود كه همواره در افق خاطره موج مىزند و اين طيف خيال اوست كه از قلب داغدار تفقّد نموده و آن را روشن و معطّر مىسازد .
هنوز پس از سالها از غروب آن آفتاب حسن ، چشمها اشكبار و دلها غمگين است و در ايّام هجران و غربت كه همنشين شكيب شدهايم ، خاطرات خوش آن روزها را در ذهن خويش مرور نموده و برآن عيش خوشى كه داشتيم غبطه مىخوريم و اشك فراق مىريزيم و از سر تحسّر و تحزّن اين ابيات را با سوز و آه زمزمه مىكنيم :
اى صبا ! نكهتى از خاك ره يار بيار * ببر اندوه دل و مژدهء دلدار بيار
نكتهء روح فزا از دهن دوست بگو * نامهء خوش خبر از عالم أسرار بيار
تا معطّر كنم از لطف نسيم تو مشام * شمّهاى از نفحات نفس يار بيار