تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
3 . چگونه آرزوى راحتى و آسايش كند كسى كه عمرش به دو روز گذشت ؛ روزى جور از يار خود كشيد و روز ديگر در آتش هجران و فراق از محبوب سوخت . 4 . اى ساكنان سرزمين بطحاء ! آيا بازگشتى هست ؟ تا در حلقهء انس شما ، زندگانى دوباره بيابم ! اى ساكنان سرزمين بطحاء ! 5 . اگر صبر و شكيبائىام تمام شود ، محبّت ديرين و عشق آتشين و شوق سرشارم به شما تمام نخواهد شد ! 6 . افسوس بر آن زمان خوش وصل ! افسوس بر آن الفتى كه دور از چشم رقيبان در آن مكان خرّم داشتم . 7 . در آن روزها ، شادمانه در گلزارهاى آرزويم به تفرّج بودم و در كرانه‌هاى وسعت عيش ، دامن كشان ، با ناز و تكبّر ، خرامان مىرفتم . 8 . چه روزگار عجيبى ! روزى عطاياى خود را به جوانى مىبخشد و روز ديگر آنها را از او مىگيرد و او را مبتلا به رنج و محنت مىكند . 9 . اى دوستان يكدل و مهربان ! آيا روزى ، عيش گذشتهء ما باز خواهد گشت ؟ تا بعد از آن از سر سماحت و كرم ، جان خويش را در شادى وصل شما بسپارم . 10 . چقدر بازگشت آن روزگاران دور است و كوشش من بيهوده ، گره‌هاى ريسمان آرزوهايم سست و گردن بند زيباى اميدم از هم گسسته شد . 11 . همين قدر براى غرامت و تاوان عاشقى من دلسوخته بس است كه شب را در ميان شوق ديدار كه پيش روى من است و قضاى محتوم هجران و دورى شما كه پشت سرم مىباشد ، صبح كنم . اللَهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبدِكَ وَ رَسولِكَ وَ أَمينِكَ وَ صَفيِّكَ وَ حَبيبِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِن خَلقِكَ وَ حافِظِ سِرِّكَ وَ مُبَلِّغِ رِسالاتِكَ أَفضَلَ و أَحسَنَ و أَجمَلَ و أَكمَلَ