ناگهان آتش مىگيرد و مىسوزد ! « 1 »
آرى ، سالك إلى الله هميشه طالب لقاء خود خداوند و فرو رفتن در بحر أحديّت او است و به مادون معرفت ذات قناعت نمىكند و زمزمهء او چنين است :
رَبِّ أَدْخِلنِى فى لُجَّةِ بَحْرِ أَحَدِيَّتِكَ وَ طَمْطامِ يَمِّ وَحْدانِيَّتِكَ وَ قَوِّنى بِقُوَّةِ سَطْوَةِ سُلطانِ فَرْدانِيَّتِكَ حَتَّى أَخرُجَ إلى فَضآءِ سَعَةِ رَحْمَتِكَ ، وَ فى وَجْهِى لَمَعاتُ بَرْقِ الْقُربِ مِن ءَاثارِ حِمايَتِكَ ، مَهيبًا بِهَيْبَتِكَ عَزيزًا بِعِنايَتِكَ مُتَجَلِّلًا مُكَرَّمًا بِتَعليمِكَ وَ تَزْكيَتِكَ ، وَأَلبِسْنِى خِلَعَ العِزَّةِ وَ الْقَبولِ وَ سَهِّلْ لى مَناهِجَ الوُصْلَةِ وَالوُصولِ وَ تَوِّجْنى بِتاجِ الكَرامَةِ وَالوَقارِ وَ أَلِّفْ بَينِى وَ بَينَ أَحِبّآئِكَ فى دارِ الدُّنيا وَ دارِ الْقَرارِ . « 2 »
« پروردگارا ! مرا در ميان أمواج متلاطم و خروشان بحر أحديّت خود و در وسط درياى وحدانيّتت فروبر ، و با قوّت سلطنت يكتائىات قدرتم ده تا از سياهى و تنگى عالم كثرت رهيده و به آسمان وسيع رحمتت بال گشايم ! در حالى كه از آثار حمايتت سيمايم آينهوار فروغ آفتاب قرب تو باشد و در سايهء هيبت تو با هيبت و در پرتو عنايتت عزيز و باشكوه باشم ؛ و به واسطهء اينكه تو مرا آموختى و لوح دلم را صيقل زدى جلال و كرامت يافته باشم .
خلعتهاى عزّت و قبول را بر من بپوشان و راههاى پيوند و وصالت را برايم هموار گردان و تاج كرامت و بزرگى را بر سرم بگذار ! و بين من و دوستانت در دنيا و آخرت انس و الفت انداز . »
هامش
( 1 ) . بعداً يكى از آقايان به مرحوم آية الله كشميرى اعتراض كرده كه ببينيد اين آقاى مجتهدى چه كارهاى خلاف شرع انجام مىدهد و ماشين مردم را بىجهت مىسوزاند ! شما كه با ايشان رفاقت داريد چرا تذكّر نمىدهيد ؟ آقاى كشميرى مىفرمايند : آن شخص مستحقّ بيش از اين بوده ، امّا آقاى مجتهدى به همين اندازه إكتفا كردند !
( 2 ) . مفاتيح الجنان ، ص 107 ، قسمتى از دعاى سيفى صغير .