تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
و به حجرهء ما تشريف آوردند . ايشان بىهيچ مقدّمه‌اى شروع كردند به بيان اوصاف ظاهرى مرحوم مجتهدى و فرمودند : « مردى با محاسن و لباس بلند به نام آقاى حاج جعفرآقاى مجتهدى هستند كه صوت داودى دارند و سابقاً از آواز ايشان شيشهء پنجره‌ها مىشكست و كراماتى از قبيل شفاى مريضان و غيرذلك دارند . آقاى مصطفوى كتابفروش در قم كه از ارادتمندان به ايشان‌است به بيمارى صعب‌العلاجى مبتلا مىشوند و از آن رنج مىبرند ، روزى كه آقاى مجتهدى از مقابل كتابفروشى ايشان عبور مىكند ، با دست اشاره كرده و آقاى مصطفوى را صدا زده و از سر تا پاى ايشان را دست مىكشند و مىگويند : خوبِ خوب مىشوى ! و فىالحال سلامتى به آقاى مصطفوى برميگردد ، ولى آقاى مجتهدى استقلال دارند ! » و ديگر چيزى نفرمودند و اين كلام آخر ايشان مانند آب سردى ، آتش اشتياق زيارت آقاى مجتهدى را در دل ما خاموش كرد و ديگر نيز موفّق به ديدار ايشان نشديم . توضيح اينكه : چون صيت شهرت و آوازهء حضرت آقاى حدّاد نجف‌أشرف و كربلاى معلّى را گرفت ، راه منزل ايشان را براى بزرگان و كسانىكه به مسائل عرفانى علاقه‌مند بودند باز كرد ؛ از قبيل مرحوم آية الله كشميرى ، مرحوم آية الله حاج سيّدمصطفى خمينى و ديگران كه مىآمدند و مسائل و مشكلات عرفانى خود را طرح مىكردند و از حضرت آقاى حدّاد جواب مىگرفتند . مرحوم آقاى مجتهدى نيز كه خود صاحب كرامات بودند ، از اين قافله مستثنى نبودند . روزى ايشان با مرحوم آية الله كشميرى خدمت حضرت آقاى حدّاد مىرسند ، حضرت آقاى حدّاد به آقاى مجتهدى رو مىكنند و مىفرمايند : « مراتب عالىترى نيز هست ! آيا حاضر مىشويد اين كمالاتتان را از شما بگيرم و