تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
شايد در ميان درس‌ها فراغتى حاصل شود كه آن را تناول كنند ، ولى معمولًا آن فراغت برايشان بدست نمىآمد و آن لقمهء نان را دوباره به حجره بازمىگرداندند ! ايشان چون به روغن زيتون علاقه داشتند ، خانم والدهء ايشان يك‌شيشه روغن زيتون داده بودند كه ميل كنند ، آن شيشهء روغن كنار طاقچه بود و ايشان هم تصميم داشتند از آن ميل كنند ولى چنين فرصتى حاصل نشد ! » در أيّام تابستان به‌علّت هواى گرم و خشك و سوزان بلدهء طيّبهء قم ، دروس حوزه تعطيل است . لذا طلّاب براى ديدن پدر و مادر و أرحام و آشنايان خود به شهرها و بلاد خود مسافرت مىكنند و بعضى ديگر به روستاهاى أطراف كه آب و هواى معتدل دارد مىروند ، بخصوص در قديم‌الأيّام كه وسائل خنك‌كننده و سردكنندهء امروزى مثل پنكه و كولر و يخچال وجود نداشت و زندگى در آن شرائط بسيار سخت و دشوار بود . كسانى كه تابستان را در قم مىماندند در ساعات اوج گرما و هجير تابستان ، در آب‌انبارهائى كه معمولًا سىچهل پلّه داشت و آب را نيز در آنجا خنك نگه‌مىداشتند به‌سرمىبردند و در آنجا به استراحت مىپرداختند . حضرت والد قدّس الله نفسه الزّكيّه مىفرمودند : « در أيّام تابستان در آب‌انبار مدرسهء حجّتيّه كه هم تاريك بود و هم رطوبت داشت ، يك كرسى گذاشته بودم و روى آن مىنشستم و مطالعه مىكردم و آنجا را مكتبهء خود كرده بودم . روزى چند نوبت از يكى از آقايان درس مكاسب مىگرفتم ، مىآمدم آنجا درس را مطالعه مىكردم و دوباره مىرفتم و درس بعدى را مىگرفتم ! حتّى پنجشنبه و جمعه‌ها را هم مىخوانديم ، تعطيلى برايمان معنى نداشت . و لذا تمام بيع مكاسب را در يك تابستان خواندم ! بعضى از روزها هنگام ظهر ، مرحوم علّامهء طباطبائى كه از آنجا عبور
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 71 | السيد محمد صادق الطهراني