تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 731

مساهمون:

ص٧٣١
هر كه بالاتر رود أبله‌تر است * كاستخوان او بتر خواهد شكست اين فروع‌است و اصولش آن بود * كه ترفّع شركت يزدان بود چون نمردى و نگشتى زنده زو * ياغيى باشى به شركت ملك جو چو به دو زنده شدى آن خود وىاست * وحدت محض است آن شركت كىاست ؟ شرح اين در آينهء أعمال جو * كه نيابى فهم اين از گفت‌وگو « 1 »
جدّ مادرى ما آشنائى داشتند به نام آقا شيخ عبد الله پياده ، شيخى نورانى و وارسته ، تارك دنيا و هميشه در حال توجّه و ذكر بود . قبائى كوتاه از كرباس با عبائى نازك مىپوشيد و عمامه‌اى كوچك بر سر داشت . و با استاد ما حضرت آية الله حاج شيخ‌مرتضى حائرى رحمة الله عليه رفيق بودند و گاهى هنگام درس نزد ايشان مىآمد و ايشان نيز بسيار احترام مىنمودند . جدّ مادرى ما مىگفتند : آقا شيخ عبد الله پياده ، بر أثر عبادت و بندگى به جايى رسيده بود كه اگر از طير هوا تا ماهى دريا اراده ميكرد ، برايش آماده بود ، أمّا از اين مقام خود استفاده نمىكرد . هميشه پياده بودند و حتّى در سفر هم ماشين سوار نمىشدند و مشهور بود كه ايشان طىّالأرض دارد . روزى در قم بود ، روزى در شيراز و روز ديگر در طهران . يكى از أرحام مادرى ما تعريف ميكرد : براى اين‌كه مطمئن شوم آقا
هامش
( 1 ) . مثنوىمعنوى ، دفتر چهارم ، ص 393 .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 731 | السيد محمد صادق الطهراني