آن دعا خوانده بودم ، مشكل فلان شخص را حلّ كردم ! و چه و چه !
وقتى بيرون آمديم ، علّامهء والد به حقير فرمودند : ايشان فقط مىگفت : من چنين كردم من چنان كردم ، و يك كلام از خدا بر زبان ايشان جارى نشد . بايد همهء اين امور را به خدا نسبت داد . اين خداست كه شفا مىدهد ؛ اگر با حمدى كه انسان قرائت كرد مريض شفا يافت ، به عنايت و قدرت خداست و بس ؛ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلّابِاللَهِ .
و نيز مىفرمودند : أهل توحيد ، أفعال خود را به خدا نسبت مىدهند و اگر كسى به خود نسبت داد ، إنّاً كشف مىشود كه در راه متوقّف شده و از توحيد تنزّل كرده و مبتلاى به شرك شده است ! در راه توحيد من و ما وجود ندارد ؛ « 1 » زيرا التَّوحيدُ إسقاطُ الإضافات ؛ « 2 » يعنى اين اضافهها و نسبتهاى به خود و نفس را در توحيد بايد دور ريخت و فقط به خدا نسبت داد .
نردبان خلق اين ما و من است * عاقبت زين نردبان افتادن است
هامش
( 1 ) . مثل عرفانى لطيفى بين أرباب معرفت رائج است كه مىگويند : « الف هيچ ندارد » و مرادآنها از « الف » انسان كامل و موحّد است كه در برابر ذات حضرت پروردگار هيچ نمود و أنانيّتى نداشته و خود را كاملًا در تصرّف حضرت حقّ مىبيند . و منشأ اين مثل عرفانى اين است كه سابقالأيّام ، حروف الفبا را كه از حيث نقطه دار بودن و نبودن در مكتب به كودكان تعليم مىدادند ، مىگفتند : با يكى بر زير دارد ، تا دو تا به سر دارد . الف هيچ ندارد و از اينجا مثل شد .ما كهايم اندر جهان پيچ پيچ * چون الف كو خود ندارد هيچ هيچ( مثنوىمعنوى ، دفتر أوّل ، ص 41 )
( 2 ) . اين عبارت را به صورت : التّوحيدُ إسقاطُ اليآءات ، أى يآءاتِ المُتكلّم نيز گفتهاند . يعنى انسان موحِّد چيزى را به خود نسبت نمىدهد و نمىگويد : كتابى « كتاب من » ، علمى « علم من » ؛ و ياء متكلّم را ساقط مىكند .