شده بود !
مرحوم آية الله ميرجهانى رحمة الله عليه از علماى أصيل و حقيقتدار بودند و به حضرت علّامه آية الله والد ، محبّت و ارادت وافرى داشتند و خدمت ايشان مىگفتند : من مىدانم شما از أصحاب امام زمان عليهالسّلام هستيد .
منبرهاى خوب و مفيدى داشتند و علّامهء والد نيز ايشان را به مسجد قائم دعوت مىكردند . آن زمان محاسن ايشان سفيد بود ، بااينحال ، شايد تا حدود بيست سال بعد از آن نيز منبر رفته و مردم را موعظه مىكردند . مرحوم آقاى ميرجهانى در علوم غريبه مسلّط و نيز صاحب علم كيميا بودند .
روزى خدمت حضرت علّامهء والد رسيدند و گفتند : من كيميا دارم و آن را به فرزندم آموختهام و او هم ظرفى مسى را با كيميا طلا كردهاست ! و ساواك فهميده و مىپندارد كه پسرم گنجى يافته است و دربهدر به دنبال او هستند و فرزندم در حال فرار و اختفاء است ، اكنون دست به دامان شما شدهام تا دعا كنيد تا او از اين گرفتارى خلاص شود .
حضرت علّامهء والد فرمودند : باشد دعا مىكنم أمّا مشروط بر اينكه ، ديگر دنبال اين كارها نرود . آقاى ميرجهانى گفتند : چشم . و بعد از دعاى والد معظّم ، مشكل ايشان حلّ شد و ساواك از تعقيب او منصرف گرديد .
در همين مجلس و پس از اين گفتگوها ، مرحوم ميرجهانى خدمت حضرت علّامهء والد گفتند : مىخواهم اين علم كيميا را به شما بدهم ! ايشان همان تعبير حضرت آقاى أنصارى همدانى را به كار بردند و فرمودند : ما به اين چيزها نيازى نداريم ! مرحوم آقاى ميرجهانى يكّه خورده و گفتند : آقا ! شما چه مىفرمائيد ؟ سالها زحمت كشيده و خون جگر خوردم و عمر خود را بر سر اين گذاشتم تا علم كيميا را به دست آورم و جز به فرزندم ، آن را به أحدى ندادهام ! اكنون كه مىخواهم حاصل عمرم را به شما بدهم ، قبول نمىكنيد ؟ علّامهء والد
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 734
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٧٣٤