تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
واحد قهّار . انسانى كه فريب سراب نفس و كمالات موهوم آن را خورده براى خود استقلال مىبيند و لذا مبتلاى به تكبّر مىشود ، امّا بندگانى كه به توفيق الهى به فقر ذاتى خود كه مقصد اهل كمال است پىبرده و آن را شهود كرده‌اند ، همواره ملازم با فقر و ذلّ بوده و هيچگاه پا را از گليم بندگى بيرون نمىگذارند . و اگر در اين راه خداوند به آنها كمالاتى عنايت كند آنها را نيز سرمايهء عبوديّت و شكر گزارى مىكنند ، نه اينكه از درگاه خدا اعراض كرده و با آنها براى خود تخت و تاج فرعونى بسازند . در قديم‌الأيّام شغل بعضى از مردمان ، خاك‌بيزى بود ؛ يعنى از خاك راه يا ديگر أماكن تلّى مىساختند و آنها را با غربال مىبيختند و با سيم و زرى كه در ميان خاك‌ها مىيافتند ، إمرار معاش مىنمودند . شبى سلطان محمود براى اطّلاع از أحوال مردم مملكت خود با لباس مبدّل و بدون سپاه در شهر شروع به چرخيدن كرد و به يكى از اين خاك‌بيزها برخورد نمود . از سر ترحّم و كَرم ، بازوبند مرصّع پادشاهى خود را مخفيانه در ميان تلّ خاك او انداخته و به سرعت از آنجا گذشت . شب بعد كه در شهر به گردش پرداخته بود باز آن خاك‌بيز را ديد كه همچنان مشغول بيختن خاك‌هااست ! متعجّب شد ، جلو رفت و به او گفت : اى مرد آنچه را كه ديشب در ميان اين خاك‌ها يافتى به اندازهء خرج ده كشور است ، با گنجى كه يافتى نوبت آنست كه پادشاهى كنى نه خاك‌بيزى ! خاك‌بيز گفت : چون دولت من ، از خاك و خاك‌بيختن آشكار شد ، تا جان در بدن دارم اين كار را رها نخواهم كرد . « 1 »
هامش
( 1 ) . منطق الطير ، ص 385 .يك شبى محمود مىشد بىسپاه * خاك‌بيزى ديد سر بر خاك راه كرده در هر جاى ، كوهى خاك پيش * شاه چون آن ديد ، بازوبند خويش-