خدا بر هيبت و احتشام آنان از حضرت پروردگار نيز افزوده مىشود ؛ هنوز مسجدكوفه گريههاى شبانه ، نالههاى جانسور و مناجاتهاى حضرت أميرالمؤمنين عليهالسّلام را كه حكايت از حرقت دل و هيمان به حضرت پروردگار دارد ، از يادنبردهاست ؛ با اين همه ، آنحضرت زمانى زبان به
فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ
گشودند كه وعدهء شهادت محقّق شد و پيش از آن خود را فائز نمىديدند .
در سفر آخرى كه خدمت حضرت آقاى حدّاد رسيدم به ايشان عرض كردم : آقا ! شما كه از پل گذشتهايد براى حال زار ما فكرى بكنيد ! با حال خاصّى فرمودند : من از پل گذشتهام ؟ ! عرض كردم : بله ، شما از پل گذشتهايد . ايشان ديگر چيزى نفرمودند ؛ يعنى ايشان با اينكه از مقام فنا گذشته و به عالم بقا رسيده بودند ، حاضر نبودند إقرار كنند كه از پل گذشتهاند كه اين نهايت تواضع و مسكنت ايشان در برابر حضرت ربّالعزّه را مىرساند .
و بالجمله ، نظر مبارك حضرت علّامهء والد اين بود كه سالك تا برات آزادى از قيد أنانيّت و جوار قرب حضرت پروردگار را به دست او ندادهاند ، دائماً بايد ملازم با گريه و نياز نيم شبى باشد ؛ چه اينكه دانههاى اشك چون درّ كه در خلوت شبانه بر گونهاش جارى مىشود حامل پيام عبوديّت و مسكنت اوست و گرهها از كار او مىگشايد و راه را برايش روشن و هموار مىسازد . و مبادا توهّم كند كه كارش به سرانجام رسيده و نفس را رام كرده است ؛ زيرا اگر انسان يكآن غفلت كند و زمام نفس از دستش رها شود ، نفس او را به زمين زده و سقوط مىكند .
مىفرمودند : در كوهنوردى كسى كه بر فراز كوه است بايد بيشتر حواسش جمع باشد تا كسىكه پائين كوه است . كسىكه يكقدم از كوه بالا رفته اگر زمين بخورد ، تنها لباسش خاكى مىشود ، لذا برمىخيزد و خود را مىتكاند و به راه
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 716
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٧١٦