به قدرتش ، نه به نماز شبش و نه به تلاوت قرآنش ؛ آخر ما چه داريم كه به آن بنازيم ؟ !
وجود انسان عاريتىاست ، تا چه رسد به كمالات او كه فرع وجودند . حال چگونه در برابر خداوند كوس
لِمَنِ الْمُلْكُ
بزنيم ؟ بايد هميشه توجّه و إنابه و تضرّع به پروردگار داشته باشد و حالت خضوع خود را نسبت به حضرت حقّ حفظ نمايد و از او بخواهد كه دستش را بگيرد و آنى او را رها نكند و ايناست معناى :
اللَهُمَّ لَاتَكِلْنَا إلَى أنْفُسِنا طَرْفَةَ عَيْنٍ وَ لاأقَلَّ مِنْ ذَلِكَ . « 1 »
تكيه بر تقوى و دانش در طريقت كافريست * راهرو گر صد هنر دارد توكّل بايدش « 2 »
مىفرمودند : مؤمن بايد هرقدر كه بالاتر مىرود ، مسكنتش بيشتر شود .
اسوه و مقتداى راه خدا ، رسولخدا و أميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليهما وآلهما مىباشند . از ايشان كه كسى بالاتر نيست و ايشان تا آخر عمر تضرّع و ابتهالشان منقطع نگشت .
و لذا مىبينيم كه صاحبان ولايت كبرى و شيعيان كامل ايشان همواره روى بر خاك مسكنت نهاده و سر بر آستان عبوديّت حضرت حقّ مىسايند و با ترنّم :
مالم به خاك روى مذلّت به اين اميد * شايد كه دوست را به ضراعت رضا كنم
به عروةالوثقاى تبتّل و ابتهال چنگ زده و آنى خود را از خدا بىنياز نمىبينند و همواره بين دو كرانهء خوف و رجا حركت كرده و به ميزان قرب به
هامش
( 1 ) . البلدالأمين ، ص 351 .
( 2 ) . ديوانحافظ ، ص 127 ، غزل 286 .