ديدم تاريك شده است ، با اينكه سنّ كمى داشتم از او پرسيدم : چه شد كه نورى را كه در شما مىديديم از ميان رفت ؟ در جواب لبخند سرد و بىمحتوايى زد كه حاكى از آن بود كه اين معنا را اصلًا درك نمىكند ! بعدها او به قدرى تاريك شد كه انسان از برخورد با او متأذّى مىشد .
روزى حضرت علّامهء والد به بنده فرمودند : اين آقا جائى كه بايد اطاعت كند اطاعت نكرد و سربلند و روسفيد از امتحان بيرون نيامد و محبّتى را كه به حضرت آقاى حدّاد داشت همه مبدّل به بغض و كينه شدهاست . سابقاً مرا قبول داشت ولى حالا از ما نيز برگشتهاست . حضرت آقاى حدّاد دربارهء وى فرمودند :
او ديگر برنخواهد گشت و اگر هم برگردد مثل أوّل نخواهد شد ؛ او مثل كوزهء شكسته مىماند كه اگر اصلاحش هم كنند مثل أوّلش نخواهد شد .
بارى اگر سالكى بر اثر أنانيّت و استكبار در امتحان مردود و سرافكنده شود ، البتّه اگر از سر صدق توبه كند ، درهاى رحمت خدا به سوى او بازاست و توبهاش مقبولاست ، أمّا بسان آينهاىاست كه شكست برداشته و آن را ترميم كردهاند و ديگر مانند روز أوّل أنوار جمال و جلال إلهى را مستقيم منعكس نمىكند . و لذا در روايت كه آمده :
التّآئِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لاذَنْبَ لَهُ ، « 1 »
وجه مماثلت در عدم عقوبتاست نه تساوى درجه و طهارت و صفاى ضمير !
گاهى از خدمت علّامهء والد سؤال مىكرديم : چه مىشود أفرادى كه زحمت كشيده و عشق و شورى دارند و مدّتى در راه خدا حركت نموده و نورانيّتى تحصيل مىكنند ، ناگهان در اثر امتحانى سقوط كرده و آن نور به ظلمت تبديل مىشود ؟ يا عرض مىكرديم : شيطان دست از سر ما بر نمىدارد ؛ انسان كجا اميد داشته باشد كه مورد عنايت پروردگار واقع شده و جُل و پِلاسش را از
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، باب التّوبة ، ص 435 ، ح 10 .