تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
تا دلت آيينه گردد پر صور * اندر او هر سو مليحى سيم بر آهن ار چه تيره و بىنور بود * صيقلى آن تيرگى از وى زدود صيقلى ديد آهن و خوش كرد رو * تا كه صورت‌ها توان ديدن در او آن جفا با تو نباشد اى پسر * بلكه با وصف بدى اندر تو در بر نمد چوبى كه آن را مرد زد * بر نمد آن را نزد ، بر گرد زد گر بزد مر اسب را آن كينه‌كش * آن نزد بر اسب زد بر سُكسُكش « 1 » تا ز سكسك وا رهد خوش‌پى شود * شيره را زندان كند تا مىْ شود مادر ار گويد تو را مرگ تو باد * مرگ آن خو خواهد و مرگ فساد حقّ تعالى گرم و سرد و رنج و درد * بر تن ما مىنهد اى شيرمرد خوف و جوع و نقص أموال و بدن * جمله بهر فقد جان ظاهر شدن رنج گنج آمد كه راحت‌ها دروست * مغز تازه شد چو بخراشيد پوست تو بدان كه ذوق آن بانگ الست * در دل هر مؤمنى تا حشر هست تا نباشد در بلاشان اعتراض * نه ز امر و نهى حقشان انقباض ناخوشِ او ، خوش بود بر جان من * جان فداى يار دل‌رنجان من خاك غم را سرمه سازم بهر چشم * تا ز گوهر پر شود آن بحر چشم صبر را سُلّم كنم سوى درج * تا بر آيم بر سر بام الفرج بر جفا صبرى كنم بهر وفا * بى جفا هرگز نباشد خود صفا « 2 »
هامش
( 1 ) . كينه‌كش : جنگ‌جو و مبارز . سُكسُك : حركت ناهموار اسب . ( 2 ) . لب‌ّاللباب مثنوى ، ص 235 و 236 .