وَ جُهدَ وَصْفى يَقْصُرُ عَن أيْسَرِ فَواضِلِهِ وَ مَساعيهِ . « 1 »
« عبارت و كلامى كه حقيقت علوّ قدر و بلنداى محلّ و جايگاه او را در آسمان علم و أدب و عرفان ، و جلالت شأن او را در جود و كرم ، و يگانگى او را در فتح قلّههاى خوبى و محاسن أخلاق ، و جمع نمودن مفاخر گوناگون ، روشن سازد و من بدان رضا دهم نمىيابم ؛ چرا كه عزم قوىّ گفتار من به پايهء پائينترين مرتبه از فضيلت و شرافت و رفعت او نمىرسد و خلعت عالىترين وصف من در برِ كمترين عطاى نيكوى او و كوششهايش كوتاه است . »
اى صبا ! نكهتى از خاك ره يار بيار * ببر اندوه دل و مژدهء دلدار بيار
نكتهء روح فزا از دهن دوست بگو * نامهء خوش خبر از عالم أسرار بيار
تا معطّر كنم از لطف نسيم تو مشام * شمّهاى از نفحات نفس يار بيار
به وفاى تو كه خاك ره آن يار عزيز * بى غبارى كه پديد آيد از أغيار بيار
گردى از رهگذر دوست به كورىّ رقيب * بهر آسايش اين ديدهء خونبار بيار
خامى و ساده دلى شيوهء جانبازان نيست * خبرى از بر آن دلبر عيّار بيار
شكر آن را كه تو در عشرتى ، اى مرغ چمن * به اسيران قفس ، مژدهء گلزار بيار
هامش
( 1 ) . يتيمةالدّهر ، ج 3 ، ص 225 .