ايشان تا به صبح بيدار و مشغول به عبادت بودند .
مىفرمودند : عاشق براى بيدارشدن نيازى به ساعت و كوككردن آن ندارد ، بلكه عشق و محبّت به خداوند است كه خواب را از او مىربايد .
و گاهى كه هنگام سحر خواب بوديم بالاى سرمان آمده و با صداى بلند مىفرمودند : مرو به خواب كه خواب بر عاشقان حرام بود . « 1 »
هامش
( 1 ) . أخلاقى كبير مرحوم حاج ملّا أحمد نراقى رضوان الله عليه در معراجالسعادة ميفرمايد : « در أخبار آمده كه : « دروغ ميگويد هر كه دعوى محبّت مرا كند و چون ظلمت شب او را فرا گيرد بخوابد و از ياد من غافل شود . آيا هر دوستى لقاء محبوب خود را دوست نمىدارد ؟ و من اينك حاضرم از براى هركه طالب من باشد . »عَجَبًا لِلمُحِبِّ كيفَ ينامُ * كلُّ نومٍ عَلى المُحِبِّ حرامُ
خواب بر عاشقان حرام بود * خواب آن كس كند كه خام بود »معراجالسّعادة ، ص 722 )
و نيز ميفرمايد : يعبدالواحد رازى گويد كه : سالى با جمعى به سفر دريا رفتيم . چون به ميان دريا رسيديم ، باد كشتى ما را به جزيرهاى انداخت . در آنجا غلام سياهى را ديدم نشسته ، ميمونى را قبلهء خود ساخته و معبود را ضايع گذاشته . گفتم : اى غلام ! ميمون خدايى را نشايد . گفت : پس خدا كيست ؟ گفتم : الَّذى فىالسَّمآء ءَاياتُه و فِىالبَرِّ مُلكُه و فىالبَحرِ سَبيلُه لا يَعزُبُ عَن عِلمِهِ مِثقالُ ذَرَّةٍ . يعنى : « خدا كسى است كه مملكت او آسمان و زمين را فرو گرفته و علم او به همه چيز إحاطه كرده . »
گفت : آخر ، اين خدا را نامى نيست ؟
گفتم :هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ. من اين مىگفتم و غلامك مىگريست .
آنگاه اسلام آورد و با ما داخل كشتى شد و در همه روز مشغول عبادت بود . چون شب درآمد هريك از ما بعد از أداى واجب ، روى به خوابگاه خود نهاد . غلام به نظر تعجّب بر ما نگاه كرد و گفت : اى قوم ! خداى شما مىخوابد ؟ گفتم : حاشا ! لَاتَأْخُذُهُو سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ . گفت : بِئسَ العَبيدُ أنتُم . يعنى بد بندگانى بودهايد . آقاى شما بيداراست و شما مىخوابيد ! -