و از امام صادق عليهالسّلام روايت شدهاست كه :
الْمُؤْمِنُ أَخُوالْمُؤْمِنِ
كالجَسَدِ الواحِدِ إنِ اشْتَكَى شَيْئًا وَجَدَ أَلَمَ ذَلِكَ فى سآئِرِ جَسَدِهِ . وَ إنَّ روحَهُما مِنْ روحِ اللَه وَ إنَّ روحَ الْمُؤْمِنِ لأَشَدَّ اتِّصالًا بِروحِ اللَهِ مِنِ اتِّصالِ شُعاعِ الشَّمْسِ بِها . « 1 »
« مؤمن برادر مؤمن است و با يكديگر مانند يك بدن مىباشند كه اگر قسمتى از آن آسيبى ببيند ، بقيّهء أعضاى جسد نيز درد آن را احساس مىكنند . و همانا روح آن دو مؤمن از روح خداوند است و اتّصال روح مؤمن به روح خداوند از اتّصال شعاع خورشيد به خورشيد بيشتر مىباشد . »
حضرت آقاى حدّاد و علّامهء والد رضوان الله تعالى عليهما ، فَرقدان آسمان توحيد بودند و در واردات و مكاشفات توحيدى و أحوال قلبى متّحد و يكسان .
اگر دل سالكى به حضرت آقاى حدّاد پيوند مىخورد ، خودبهخود به حضرت علّامهء والد نيز مىپيوست . و اگر حضرت آقاى حدّاد كسى را طرد مىكردند يا ارتباطشان با او قطع مىشد ، اگرچه علّامهء والد خبر نداشتند ، مطرود ايشان نيز مىشد و ارتباطشان را قطع مىنمودند و بالعكس .
برخى از شاگردان مرحوم حدّاد در أثر نافرمانىهايى كه داشتند مورد طرد ايشان قرار گرفتند . بعضاً كارهايى مرتكب شده بودند و حتّى اذيّتهايى نسبت به مرحوم حدّاد نموده بودند كه اصلًا در شأن يك سالك راه خدا نبود و شنيدن آن سخت است . مرحوم حدّاد با نهايت بزرگوارى و كرامت با ايشان برخورد نموده و حقّ استادى را به نهايت بجا آوردند و بارها راه را نشان دادند ولى عاقبت به واسطهء تمرّدها ، مطرود گشتند .
يكى ديگر از تلامذهء حضرت آقاى حدّاد را به خاطر دارم كه به عللى از
هامش
( 1 ) . همان مصدر ، باب فضل المؤاخاة فى الله ، ص 277 ، ح 9 .