آقاى حدّاد و بدون اجازهء ايشان ، عقد فضولى كرده بود و غرضش هم اين بود كه خدمتى نموده باشد . والد معظّم مىفرمودند : حضرت آقاى حدّاد در عوالمى بودند كه أبداً مجال نزول و توجّه به كثرات براى ايشان نبود . آن مخدّره را با لطائفى راضى به متاركه كردند و او وجهى گرفت و رفت .
مىفرمودند : مرحوم حدّاد نسبت به دو نفر از شاگردان مرحوم أنصارى اميد داشتند كه به سوى ايشان برگشته و سيرشان را ادامه دهند و يكى از آنها همين شخص بود كه محبّ بود ولى سرسپرده نبود .
و از جمله اشكالات علّامهء والد به برخى از ايشان اين بود كه بدون داشتن احاطهء كامل ، مسؤوليّت عدّهاى را مىپذيرفتند و در مقام تربيت نفوس برمىآمدند و دستوراتى مىدادند كه أفراد كشش و قابليّت آن را نداشتند .
مرحوم حدّاد گاهى مىفرمودند : « برخى از شاگردان ايشان قابليّت و استعدادشان از خود آنها بيشتر است ولى چون آن شخص نمىتواند ايشان را سير دهد رشد نمىكنند . »
أمّا گروه سوّم كسانى بودند كه با علّامهء والد همراه شده و ولايت حضرت آقاى حدّاد را پذيرفتند ؛ هَنِيئًا لِأربابِ النّعيمِ نَعيمُهم .
سيرهء حضرت علّامهء والد در برخورد با شاگردان حضرت آقاى حدّاد نيز چنين بود ؛ به محبّت ايشان ، محبّت و به قهر ايشان ، قهر مىكردند .
اتّحاد روحى و ارتباط عميق قلبى اين دو ترجمان إلهى ، به اين حبّ و بغض جلوهء خاصّى داده بود . چرا كه در برابر اين روح حيوانى كه حيوانات با أبناء دنيا در آن اشتراك دارند ، روح و جانى ربّانىاست كه در صدد تحصيل كمال و إدراك عوالم غيبى و حقائق آناست و اين روح ، خود نيز مراتبى دارد كه مرتبهء أعلاى آن جانهاى أولياء إلهى است كه در أثر كناررفتن حجاب تعيّن و اثنينيّت ، هستى واحد و جان متّحد دارند .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 661
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٦٦١