نفوس آنها تلف نشود و نيز زحمات آقاى أنصارى همدانى هدر نرود ، خدا ميداند چه زحمت و رنج و مظلوميّتى را متحمّل شدند . برخى از ايشان نه تنها ولايت حضرت آقاى حدّاد را نپذيرفتند ، بلكه با أغراض نفسانى بناى عناد و مخالفت را گذاشتند و ايشان بعد از إتمام حجّت ، براى هميشه آنان را طرد كردند . در زمان كودكى كه حقير همراهشان به جلسات مىرفتم برخى از آنها را نام برده و فرمودند : اگر اينها سلام كردند جواب ندهيد ؛ نَفَس اينها هم مسموم است !
گروه ديگر أهل خلوص و صفا بودند و بعد از حضرت آقاى أنصارى همينطور متوقّف مانده بودند و به مرحوم حدّاد محبّت داشتند ولى ايشان را ولىّ كامل تلقّى نمىكردند . حضرت علّامهء والد ، مهر و شفقت خود را از اينها دريغ نكردند و با آنها مىنشستند و مراتب إكرام و احترام بينشان برقرار بود و به حسب استعدادها و قابليّتهاى آنان اشتباهاتشان را متذكّر مىشدند و راه را براى آنان هموار مىكردند .
گرچه بطور طبيعى آن انس و الفتى كه با رفقاى سلوكى داشتند با ايشان نداشتند و هرمقدار ايشان به مرحوم حدّاد علاقه داشته و ايشان را حقّ مىدانستند ، علّامهء والد نيز به همانمقدار به آنها نزديك مىشدند .
برخى از اين افراد بسيار أهل خلوص و محبّت و مجاهده بودند ، ولى بعد از مرحوم أنصارى در درجاتى متوقّف شده بودند و ايشان تلاش مىكردند آنها را به مراحل بالاترى سوق دهند . مىفرمودند : « اين أفراد با اين خلوص و محبّت چون تسليم مرحوم حدّاد نبودند ، سيرشان متوقّف يا بسيار كُند شده بود و از خود دخل و تصرّفاتى داشتند كه صحيح نبود . »
مثلًا زمانىكه حضرت آقاى حدّاد به ايران آمده بودند و به همدان تشريف بردند ، يكى از اين آقايان از سر محبّت و إخلاص زنى را براى حضرت
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 660
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٦٦٠