تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
مگر حضرت علّامهء والد و نيز علّامهء طباطبائى و أخوى مكرّمشان كه از علماى ربّانى هستند اين روايات را نديده‌اند ؟ و يا نمىدانند كه انسان بايد اجتماعى باشد ، كه ما اين امور را به آن بزرگواران گوشزد كنيم ؟ در أواخر عمر شريفشان مطالبى كه در باب توحيد عينى و شهود عوالم كلّيّه بيان مىداشتند ، حكايت از واردات سنگين توحيدى داشت و با اينكه بروز و ظهور نمىدادند ، معلوم بود كه به آن واردات و أحوال درونى مشغول‌اند . و لطافت خاصّى گرفته بودند و تنزّل به عالم كثرت برايشان بسيار سخت بود . ملاقات‌ها همه تعطيل شد . بعضى آرزوى ديدار ايشان را داشتند و مىآمدند و اصرار مىكردند كه فقط براى يك‌دقيقه با ايشان ملاقات كنند يا ايشان را از پشت شيشهء مكتبه ببينند ، أمّا ميسور نبود . يك‌بار بنده‌خدايى كه روى صندلى چرخدار مىنشست ، به درب منزل آمده بود و با اصرار مىگفت : تمام كتاب‌هاى حضرت علّامه را خوانده‌ام و فقط مىخواهم ايشان را زيارت كنم . حقير از سر ترحّم با اينكه فرموده بودند كسى را براى ملاقات معرّفى نكنيد ، خدمت ايشان عرض كردم و خانم والده نيز واسطه شدند و ظاهراً پيش از اين نيز يك بار آمده و برگشته بود . علّامهء والد پذيرفتند و تشريف آوردند دم در ، دوسه دقيقه بيشتر نماندند ، آن هم در حالىكه سر مباركشان پايين بود و فرمودند : « بايد بروم ، نه حالم مساعد است و نه وقتم ايجاب مىكند كه بمانم ! » آن بندهء خدا كه به آرزوى خود رسيده بود ، مسرور و شادمان بازگشت ، ولى زمانى كه به محضر والد معظّم قدّس‌سرّه رسيدم ، فرمودند : « آقا ! در أثر اين ملاقات حالت قبض برايم پيش آمد . » زيرا لطافت و نورانيّت ايشان به‌حدّى بود كه ارتباط با أهل كثرت و عالم طبع اگرچه به ظاهر أفراد بسيار خوبى بودند براى ايشان خيلى سنگين بود ؛ مَنْ أَنِسَ بِاللَهِ اسْتَوْحَشَ مِنَ
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 643 | السيد محمد صادق الطهراني