تقاضاى دستگيرى داشتند ، أمّا پاسخ حضرت علّامه منفى بود و بعضى كه شهرستانى بودند مىگفتند : اگر مىشود كس ديگرى را معرّفى كنيد ، مىفرمودند : كسى را نمىشناسم .
زيرا از طرفى با جدّ و جهد به تأليف دورهء علوم و معارف إسلام مشغول بودند و از طرفى تربيت شاگردان نيز مقدارى از وقت شريفشان را استيعاب مىنمود و در كنار اين امور ، اشتغالات نفسيّه و روحيّهء خودشان مجالى براى ملاقات نگذاشته بود و گاهى حتّى در مجالسى كه بر حسب ظاهر شركت در آن ضرورى بود نمىتوانستند شركت كنند .
و يكبار از جلسهء عصر جمعه كه بيرون آمدند به بنده فرمودند : « آقا ! بعضى از اين رفقا را كه مىبينم اذيّت مىشوم . »
سالك مبتدى و متوسّط نيز بايد معاشرت او با أهل دنيا در حدّ ضرورت باشد ، چه اينكه در أثر مؤانست با آنان قلب او مىميرد ، دين او فاسد مىشود و اين مراودات ملكات أخلاقى سوئى براى او مىآورد كه سرانجام آن خسران مبين است . داود رقّى روايت مىكند كه :
قالَ لى أَبوعَبْدِاللَهِ عَلَيهِالسَّلامُ : انْظُرْ إلى كُلِّ مَن لا يُفيدُكَ مَنْفَعةً فى دينِكَ فَلا تَعْتَدَّنَّ بِهِ وَ لا تَرْغَبَنَّ فى صُحْبَتِه ؛ فَإنَّ كُلَّ ماسِوَىاللَهِ تَبَارَكَوَتَعالى مُضمَحِلٌّ وَخيمٌ عاقِبَتُهُ . « 1 »
« حضرت امام صادق عليهالسّلام به من فرمودند : هر كس كه در أمر دينت به تو نفعى نمىرساند ، به او أهميّتى نده و در همنشينى و مصاحبت با او رغبت ننما ؛ زيرا هر آنچه غير از خداوند تباركوتعالى است نابود است و عاقبتى وخيم دارد . »
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 71 ، ص 191 ، ح 5 .