پس چو عطّار از جهت بيرون شويم * بىجهت در رقص آييم از الست « 1 »
سالك در أثر مراقبه به جايى مىرسد كه از غيرخدا منقطع شده و چنان مجذوب و سرگرم مطالعهء أنوار إلهى و سير در أسماء و صفات و عوالم كلّى مىشود كه از آنچه در أطراف او مىگذرد بىخبر است و خود نيز خُلقوخوى معاشرت با أبناء دنيا را ندارد و خلوت خود را به هيچ ثمنى نمىفروشد . ولى كسانىكه از اين فضاهاى معنوى به دور هستند آنان را تعيير و سرزنش مىكنند كه مگر انسان مدنىالطّبع نيست ؟ مگر رسول خدا صلّى الله عليه و آله نفرمودهاند :
لا خَيْرَ فيمَنْ لا يُؤْلَفُ و لا يَأْلَفُ « 2 » ؛
پس چرا با همنوعان خود مراوده و معاشرت ندارند ؟
حضرت علّامهء والد مىفرمودند : « زمانى كه حضرت علّامهء طباطبائى و أخوى مكرّم ايشان در نجفأشرف مشغول به تحصيل بودند و نزد حضرت آقاى قاضى مراتب تهذيب نفس و حكمت عملى را طىّ مىكردند و به خود اشتغال داشتند ، از اين تعييبها و سرزنشها در أمان نبودند . عدّهاى مىگفتند :
چرا اين دو برادر در هنگام راه رفتن سر خود را پائين مىاندازند و به أطراف خود نظر نمىكنند ؛ خداوند به انسان چشم و گوش داده تا پيرامون خود را تماشا كند و كسانى كه از كنار او عبور مىكنند را ببيند و سلاموعليك بنمايد . نظير همين مطالب را نسبت به خود مرحوم قاضى نيز مىگفتند كه چرا ايشان منزوىاست ؟
چرا در محافل و مجالس ترحيم و غيره شركت نمىكند و مثل ديگران نيستند كه
هامش
( 1 ) . ديوانعطّار ، غزليّات ، غزل 52 ، ص 167 و 168 .
( 2 ) . بحارالأنوار ، ج 72 ، ص 265 ، ح 9 : « در كسى كه ديگران با او انس و الفت برقرار نمىكنند و او نيز با كسى الفت نمىگيرد ، خيرى نيست . »