بيايند و بروند و بنشينند و صحبت كنند .
أمّا اين بيچارهها ادراك نمىكردند كه علّامهء طباطبائى و برادر بزرگوارشان در چه افقى هستند و در چه عوالمى سير مىكنند و نمىدانستند كه رفتار اين دو برادر و آيت إلهى تصنّعى نيست ، بلكه چنان به سرمايههاى درونى خود پرداختهاند و سرگرم آنها شدهاند كه أصلًا نمىتوانند به خارج از خود توجّه و التفات كنند . »
و به قول خواجهء شيراز عليه الرّحمة :
دل ما بدور رويت ز چمن فراغ دارد * كه چو سروپاىبندست و چو لاله داغ دارد
سر ما فرو نيايد به كمان ابروى كس * كه درون گوشه گيران ز جهان فراغ دارد
سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ * كه نه خاطر تماشا نه هواى باغ دارد « 1 »
مرحوم حضرت آقاى حدّاد رضوان الله عليه مىفرمودند :
هر كه در خانهاش صنم دارد * گر نيايد برون چه غم دارد
يكى از آقايان أهل علم به بنده مىگفت : بهتر نيست پدر شما براى ترويح خاطر ، عصرها در منزل را باز كنند تا مردم بيايند و بروند و با آنها مؤانست داشته باشند و تنوّعى هم برايشان باشد ؟ چه اشكالى دارد انسان اجتماعى باشد ؟ ! غافل از اينكه :
خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است * چون كوى دوست هست به صحرا چه حاجت است « 2 »
هامش
( 1 ) . ديوانحافظ ، ص 71 ، غزل 156 .
( 2 ) . همان مصدر ، ص 27 ، مطلع غزل 54 .