تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
النّاسِ . « 1 » « هر كس با خدا مأنوس شود ، با مردم بيگانه گشته و از ايشان اجتناب مىورزد . »
من كه ملول گشتمى از نفس فرشتگان * قال و مقال عالمى مىكشم از براى تو « 2 »
روزى در منزل ميهمانى از نزديكان داشتند . به حقير فرمودند : « نمىدانم سلوك و عرفان با ما چه كرده ؟ گويا ما را از حكم آدم‌ها خارج‌كرده‌است ! أصلًا كشش ندارم و نمىتوانم سرسفره بيايم و بنشينم . » چون عامّهء مردم همه غرق در كثراتند و با أولياء خدا سنخيّت ندارند ، ايشان چنين تعبير مىفرمودند ، گرچه آدم واقعى همين أولياى إلهىاند كه از غير خدا بريده‌اند . ملّاى رومى ميفرمايد :
دى شيخ با چراغ همى گشت گرد شهر * كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست گفتند يافت مى نشود ، جسته‌ايم ما * گفت آنكه يافت مى نشود آنم آرزوست « 3 »
حضرت علّامهء والد رضوان الله تعالى عليه با اينكه خود را وقف توحيد و إعلاى كلمةالله كرده‌بودند و براى تربيت و پاسخگويى و رفع‌مشكلات سالكان از دل و جان مايه مىگذاشتند ، ولى در اين أواخر كمتر كسى را مىپذيرفتند . كراراً أفراد مشتاق از جوانان و ديگران كه رسالهء لب‌اللباب به دست آنها رسيده بود و با مطالعهء آن شوق و رغبت سلوك در دل و جانشان افتاده بود ، از ايشان
هامش
( 1 ) . غررالحكم ، ص 199 ، ح 3950 . ( 2 ) . ديوان‌حافظ ، ص 190 ، غزل 417 . ( 3 ) . ديوان شمس تبريزى ، ص 190 .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 644 | السيد محمد صادق الطهراني