همچون نهالى است كه به آسانى مىتوان بنيان نفسش را در قالب توحيد شكل داد ، به خلاف انسانى كه سالهاى جوانى او سپرى شده و نفس او با عادات و اخلاق زشت و نادرست شكل گرفته و آن خُلق و خو مانند درخت كهنسالى در وجود او ريشه دوانيده است .
قابليّت و كمال استعداد بعضى از جوانان ، انسان را به حيرت و شگفتى وا مىدارد . در زمان رژيم منحوس پهلوى ، بر اثر تبليغات و آمدوشد بيگانگان به كشور ، مردم مجذوب و فريفتهء تمدّن و فرهنگ ضالّهء غرب شده بودند و تقليد از يكديگر و تكاثر در امور اعتبارى دنيا آنان را تا بدانجا كشانده بود كه فرزندان معصوم خود را با وجود امكانات مطلوب و استادان مجرّب در كشور ، براى تحصيل به بلاد غرب فرستاده و پارهء تن خود را در لجنزار عفن و متعفّن كفر يله و رها ساخته و غالب آنها در حالى كه دين و شرف و مكتب خود را در برابر آداب و رسوم كفّار و مشركين باخته بودند ، به وطن مراجعت مىكردند .
جوانى بود از قم و از خانوادهاى متموّل و متمكّن كه او را براى تحصيل به انگلستان روانه كرده و پول هنگفتى را براى مخارج آن جوان مىفرستادند . به گونهاى كه در اوج ناز و نعمت زندگى ميكرد و چند سال در آنجا مانده بوده ، ولى نهايةً از آنجا فرار كرده و به ايران آمده بود و بيست و اندى سال سن داشت .
آن جوان مىگفت : در خارج ، هر شب با دخترى زيبا و صاحب جمال همراه مىشدم ولى ناگهان آنان را به صورت برزخى مانند سگ ، خوك يا ميمون مىديدم و لذا از آنان بيزار شده و از دست آنها فرار مىكردم ! دوستانم به من مىگفتند تو ديوانه شدهاى . ولى من حقيقةً آنها را به صورت حيوان مىديدم .
بسيار نورانى بود و مكاشفات عجيبى داشت . وقتى به او نگاه مىكرديم گويا به تماشاى الماس درخشانى نشستهايم كه لايهاى نازك از گرد و غبار بر آن جوهر لطيف نشسته كه اگر كنار برود ، لمعات و أنوار آن فضاى أطراف را روشن مىسازد .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 604
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٦٠٤