تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
كرده و جدّى به آن ننگريسته‌اند . استاد در فاعليّت خود تمام است و در ايصال فيض حضرت حقّ به سالك هيچ نقص و دريغى ندارد ، اين قابل است كه در قابليّت خود ناقص است ؛ و تا سالك با رعايت دستورات و شرائط سلوك قابليّت خود را تمام نكند اگر صدها سال هم بگذرد قدمى از قدم بر نخواهد داشت . حضرت آقاى حدّاد مىفرمودند : استاد به اندازهء فهم و مرتبهء سالك با او سخن ميگويد و چون آن شاگرد قابليّتى تحصيل نكرده بود ، گفتگوى استاد با او از كلام‌هاى معمولى و أحوال‌پرسى تجاوز نمىكرد . آرى ، همانطور كه در سابق اشاره شد حضرت علّامهء والد بر شرط « تسليم » تأكيد و اصرار داشتند ؛ زيرا عماد سلوك در رفع حجاب تعيّن ، تسليم است و سالكى كه روح تسليم و عبوديّت در او نيست ، براى هميشه در غَيابت‌ِالجُبّ نفس محبوس مىماند . با حسن استقامت در طريق توحيد و عبوديّت و اقتدا به شريعت رسول‌خدا صلّى الله عليه و آله وسلّم نبايد هيچ نصيب و بهره‌اى براى نفس بگذارد و در برابر مشكلات طريقت صبور و شكيبا باشد و لِمَ و بمَ نكند و إلّااگر بخواهد هم از حظوظ نفس بهره ببرد هم از نور توحيد ، محكوم به نفاق مىباشد . روزى در محضر حضرت علّامهء والد بوديم شوهر يكى از مخدّرات گفت : عيال ما تقاضا دارد كه او را بپذيريد ، ولى ايشان با تندى ردّ كردند . بعد از مدّتى ، آن شخص حقير را جهت همين امر واسطه قرار داد و بنده پيام ايشان را به علّامهء والد رساندم ، أمّا ايشان بازهم نپذيرفتند و فرمودند : آقاجان ! اين خانم تسليم است ؟ اگر شوهر او تجديد فراش كند ، آرام مىنشيند يا غوغا به پا مىكند ؟ حقير كه آن مخدّره را مىشناختم و مىدانستم كه روح تسليم در او نيست و در برابر اين امور تاب نمىآورد ، عرض كردم : نه ، ايشان داد و فرياد كرده و غوغا به پا مىكند ! فرمودند : سلوك كه تنها ذكرگفتن نيست ، سلوك ، تسليم‌بودن و