آمادگى لازم براى سلوك نداشتند ، يا به جهت مصالح ديگرى كه مدّ نظرشان بود ، ردّ مىكردند ، يا به وقت ديگر حواله مىدادند و مدّتى صبر مىنمودند تا ببينند سير وى به كجا مىانجامد ، يا منتظر مىشدند تا موعد قدمنهادنش در راهخدا فرابرسد و موانع مرتفع گردد .
ولىّخدا به صرف توجّهنمودن به هر كسى از تمام حالات و اطوار وى مطّلع ميگردد ، ملّاى رومى ميفرمايد :
كاملان از دور نامت بشنوند * تا به قعر تار و پودت در روند
بلكه پيش از زادن تو سالها * ديده باشندت به چندين حالها
حال تو دانند يكيك موبهمو * زانكه پر هستند از أسرار هو « 1 »
با اين وجود ، بناى أوليا بر اينستكه تا حدّ ممكن بر ظاهر مشى كنند ، به همينجهت كسانى كه از طريق واسطه ، تقاضاى دستگيرى داشتند ، حضرت علّامهء والد معمولا عكس آنان را مىخواستند و با نگاه به عكس ، قابليّت يا عدم قابليّت صاحب عكس را براى سلوك در مىيافتند . زيرا عكس ، از درجه و مقام صاحب خود و استقامت يا اعوجاج نفس وى به خوبى حكايت مىكند و آيه شريفهء :
فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ
« 2 » نيز بدان اشاره دارد ؛ با نظر به عكس مىتوان فهميد كه شخص سليم است يا نفسى سركش دارد . نفسِ غيرمستقيم اگر در ميدان سلوك قدم گذارد ، مشكلاتى دارد و گاه خرابى به بار مىآورد ، و نهتنها خود را تباه مىكند ، مايهء رنج و زحمت استاد و رفقاى سلوكى نيز مىشود .
حضرت علّامهء والد ، شاگردى داشتند كه در سلوك ، چابك و راهرفته بود و نورانيّتى كسب كرده بود و به حضرت آقاى حدّاد نيز بسيار عشق و محبّت
هامش
( 1 ) . مثنوىمعنوى ، ص 368 .
( 2 ) . آيه 30 ، از سورهء 47 : محمّد صلّى الله عليه و آله وسلّم .