هر يك به قدر خود استفاده مىكنند و شايد در ميان همهء شاگردان فقط يك نفر حقّ سفره را أدا كند و ديگران گرسنه از سر اين خوان نعمت برخيزند و البتّه در حقيقت از گرسنگى خود غافلند و گرنه كسى كه درد و گرسنگى خود را احساس كند ، مائدهء إلهى را رها نمىنمايد .
طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليك * چو درد در تو نبيند كرا دوا بكند « 1 »
بارى ، دستگيرى از نفوس ، محتاج سعه و ظرفيّت باطنى است و پذيرفتن شاگرد بدون آن ، گاه موجب تضييع استعدادات شاگرد ميگردد .
حضرت آقاى حدّاد نسبت به برخى كه پيش از رسيدن به كمال و عبور از نفس ، شاگرد مىپذيرفتند ، مىفرمودند : « هر كس مىخواهد بيايد ، بيايد ؛ دريغى نيست . اشاره به سينهء خود نموده و مىفرمودند : بارها را اينجا بيندازيد كه من باركش مىباشم . افرادى تحمّل باركشيدن ندارند و بار خودشان را نمىتوانند بكشند ، آنگاه جمعى را به دنبال خود مىكشند . خودشان جلو افتاده و بسيارى را به پيروى و تبعيّت درآوردهاند ، در حالى كه نفوس بسيارى از آن شاگردان از استادشان قوىتر و لطيفتر و بهتر است مىفرمودند : مسكين خودش به مقصدى نرسيده است و بايد بارش را در آستانهء ديگرى فرود آورد ، آنگاه آمده و بارهايى را به خود افزوده است ، و لهذا مىآيد و از شاگردان خودش شكوه مىكند كه چنين و چنان .
من به او گفتم : عيب از شاگردانت نيست ، عيب در تست كه با درِ باغ سبزى آنان را به خود جلب كردهاى ، آنگاه وارد خانه شدهاند ، از عهدهء طعام و غذايشان بر نمىآئى ، و حالا هم با نويدها آنان را گرسنه و تشنه و متحيّر
هامش
( 1 ) . ديوانحافظ ، ص 58 ، غزل 127 .