أوّلًا : ولىّخدائى كه مستغرق در محبّت و عشق خداوند است و جز توجّه به وحدت و انس با حضرت پروردگار مطلوبى ندارد ، مجبور مىشود در مقام تربيت سالكين إلىالله ، به عالم كثرت تنزّل نموده و به أحكام آن متلبّس گردد و توجّه خود را از عالم نور مطلق به أظلمالعوالم و أسفلالسّافلين باز گرداند و از لذائذ نامتناهى عالم توحيد چشم بپوشد و نفس اين عمل از أصعب أمور است .
ثانياً : استاد بايد در همهء حالات و آنات در قلب و باطن خود دورادور متوجّه أحوال شاگرد بوده و به يمن أنفاس قدسيّهء خود ، سالك را حركت داده و او را از گرفتارى در عقبات نفس ، با طمأنينه و تحمّل رنجى طاقتفرسا نجات دهد .
حضرت علّامهء والد مىفرمودند : تربيت شاگرد ، تنها ذكردادن نيست .
بلكه استاد از زمانى كه سالك را در حجر تربيت خود مىگيرد ، تا زمانى كه به مطلوب برسد بايد از او مراقبت كرده و چشم از او بر ندارد ؛ همانند مادرى كه از طفل خود مراقبت و محافظت مىكند و سر وقت به او شير مىدهد و دائماً او را تروخشك مىنمايد .
ثالثاً : استاد بايد بارانداز مصائب و مشكلات سلوكى سالكان باشد و با شرح صدر براى تكتك آنان وقت بگذارد و به سؤالات سلوكى شاگردان كه در مرتبه و سطح فهم آنهاست پاسخ دهد . خوابها و مكاشفات آنان را به دقّت گوش داده و در صورت نياز آنها را براى سالك شرح دهد . گاه براى شاگرد ضيقصدرى اتّفاق مىافتد و گاه در راه به مانعى بر مىخورد و در همهء اين نوع امور از استاد تفصّى و چارهجوئى مىكند . و نفوس نيز در اين امور با هم متفاوتند ؛ برخى راهشان هموار است و مشكلات زيادى ندارند ولى برخى ديگر راهشان پر تلاطم و دائماً محتاج ارشادات استاد مىباشند .
ولىّخدا سفرهء معنوى را براى شاگردان خود مىگستراند ، ولى شاگردان
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 595
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٥٩٥