تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
بدهد ! آرى ، اگر به أمر استاد خود به نزد استاد ديگرى برود منعى ندارد ، چنان كه خود علّامهء والد به دستور مرحوم حدّاد خدمت مرحوم آقاى انصارى رسيدند و در حقيقت از يك نفر تبعيّت مىنمودند كه مرحوم حدّاد رحمة الله عليه بودند . مرحوم مبرور آقاى حاج محمدحسن بياتى رحمة الله عليه مىگفتند : در سفرى كه از كربلا به نجف مىرفتيم ، عربانه‌اى كه سوار شديم ، دوطبقه بود . آقاى أنصارى و رفقا در طبقهء پائين سوار شدند و من چون جا نبود به طبقهء بالا رفتم . سيّدى كوتاه‌قد ، با سيماى نورانى و محاسن خضاب كرده كه آثار جلالت و بزرگوارى در او آشكار بود ، نشسته و كنارش خالى بود و به من فرمود : بيا اينجا ! و من در كنار ايشان نشستم . از ايشان خيلى خوشم آمد ! آن سيّد محترم سر صحبت را باز كرده و مطالب بسيارى را برايم بيان فرمود و بسيار لطف و محبّت نموده و در نهايت گفتند : پسرجان ! شما اين دستورات را انجام بدهيد كه از جملهء آنها اين بود كه بعد از نماز صبح بر قراءت سورهء مباركهء « يس » مواظبت كنم . وقتى به نجف أشرف رسيده و پياده شديم ، از خدمت ايشان خداحافظى كردم درحالىكه محبّت و علاقهء شديدى به ايشان پيدا نموده و شيفته و مجذوبشان شده بودم . آمدم خدمت آقاى أنصارى ، ايشان فرمودند : آقا محمّدحسن ! چه خبر است ؟ اين همه نور را از كجا آورده‌اى ؟ ! گفتم : آقا ! در عربانه با سيّدى مصاحب بودم نورانى ، خيلى نورانى . آقاى أنصارى فرمودند : آن سيّد را شناختى ؟ گفتم : نه ! ولى سيّدى بود نورانى و خيلى پاك و باعظمت و باجلال ! فرمودند : ايشان آقاى قاضى بودند ، به شما چه گفتند ؟ گفتم : دستورالعملى به من دادند . فرمودند : خب ! انجام مىدهى ؟ گفتم : نه آقا ! من از شما تبعيّت كرده و تحت ولايت شما هستم . فرمودند : آفرين پسرم ! آفرين پسرم ! أمّا اينكه در ترجمهء أحوال برخى از بزرگان آمده‌است كه در معرفت نفس