و معاندين عرفان و حكمت و أهل آن مىفرمودند : « اينان گرفتار مثلّثى هستند كه يك ضلعش جهل ، ضلع ديگر عناد و ضلع سوّم بىحيائى است ! » و از كنار سوءأدبها و جسارتهايى كه به ايشان مىشد ، كريمانه عبور نموده و مىفرمودند :
وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ .
« 1 » مكرهايى كه به أهل عرفان و أولياء و مقرّبان درگاه حضرت حقّ عزّاسمه مىزنند ، همه به خود آنان برميگردد .
تعدّد استاد
بارى ، مهمترين عامل ، در سير و رشد سالك ، محبّت و ارادت تامّ و اعتماد به تربيت و مقام استاد است . ذرّهاى تنزّل از ارادت و اعتقاد به استاد و مشاهدهء نقصان در وى يا مشاهدهء تقدّم و تفوّق خود در كمالى از كمالات و فضائل بر استاد ، خودبهخود باب افاده و استفادهء بين آنها را مسدود نموده و در اثر آن شاگرد از فيض تربيت استاد محروم ميگردد . « 2 »
هامش
( 1 ) . قسمتى از آيه 43 ، از سورهء 35 : فاطر .
( 2 ) . قاضى نورالله شوشترى در ترجمهء أحوال جناب شيخ نجمالدّين كبرى ميفرمايد : « أمير إقبال سيستانى در رسالهاى كه مشتمل است بر سخنان شيخ ركنالدّين علاءالدّولهء سمنانى قدّسسرّه آوردهاست كه : شيخ نجم الدّين در أيّام جوانى ، جهت استماع حديث از خوارزم كه مولد او بود به همدان رفت ، و چون از علماء رخصت حديث يافت از آنجا به اسكندريّه رفت و به اسكندريّه نيز اجازهء حديث حاصل كرد .
در وقت مراجعت شبى حضرت رسالت صلّى الله عليه و آله وسلّم را در خواب ديد و از آن حضرت استدعاى كنيتى كرد . حضرت رسالت فرمودند كه « أبوالجناب » . شيخ پرسيد كه « أبوالجناب » مخفّفةً ؟ حضرت فرمود : لا مشدّدةً . چون از خواب در آمد از معنى آن كنيت چنان فهم كرد كه از دنيا اجتناب مىبايد نمود . لاجرم همان جا خود را از علائق دنيوى مجرّد ساخته در طلب مرشدى كه دست ارادت بوى دهد ، آغاز مسافرت فرمود و به خوزستان رسيده ، در خانقاه شيخ إسمعيل قصير ، پهلو بر بستر ناتوانى نهاده ، به همين توجّه شيخ ، از -