تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
يكديگر موازنه ، و از راه تطبيق معنى را بيرون مىكشيد ، جز آنكه بگويم در آن هنگام قلم وحى و إلهام إلهى آن را بر دست شما جارىساخته‌است ، تعبير ديگرى ندارم ! » « 1 » اگر تفسير الميزان هم نباشد ، عظمت نفس ، زهد و پارسائى ، ساده‌زيستى ، تهجّد در دل شب‌هاى تار ، خضوع و خشوع ايشان در برابر كبرياى حضرت پروردگار و انداختن بار نياز بر آستان أهل‌بيت عليهم السّلام ، همه حكايت از طهارت نفس ايشان دارد . سوز و اشتياق بىحدّ ايشان در عشق و محبّت پروردگار در أشعارى كه از سويداى ضمير ايشان برخاسته و بر جان مخاطب نقش مىبندد ، موج مىزند . آرى ، علّامهء طباطبائى مظهر تقوى ، عدالت و توحيد است ! از آثار مكتوب و برجاى ماندهء اين بزرگان و تربيت يافتگان حوزهء معرفتى ايشان ، بايد طهارت و حقّانيّت آنان را دريافت . آيا قلبى كه به مقام طهارت نرسيده ، ميتواند دورهء الله‌شناسى و معادشناسى را بنگارد ، به‌طورىكه حقيقت توحيد و معاد را اينچنين ترسيم كند و هرچه انسان مطالعه كند نفسش ملول و خسته نشود . و حقّاً و تحقيقاً حضرت علّامهء والد ، منادى و مروّج توحيد حقيقى و علوم و معارف اصيل اسلام ، در قرن معاصر بودند . و وجود خود ايشان به تنهائى براى اثبات حقّانيّت اين طريق كافى بود . و لذا اگر مىبينيم اين اسطوانه‌هاى عرفان ، حكمت و اخلاق اين‌گونه مورد تهاجم نسبت‌هاى ناروا و ناجوانمردانه قرار مىگيرند ، هيچ جاى شگفتى نيست ؛ چرا كه النّاسُ أَعْدآءُ ما جَهِلُوا . « 2 » والد معظّم در ترسيم شخصيّت منكرين
هامش
( 1 ) . مهرتابان ، ص 71 . ( 2 ) . نهج البلاغة ، ص 501 ، حكمت 172 .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 580 | السيد محمد صادق الطهراني