استفاده از علوم و معارف استاد و اقتباس از مشكوة هدايت او ، از باطن و به طريق إشراق است و محبّت و ارادت به حضرت استاد ، علاوه بر اينكه پيوند روحانى سالك با مربّى را محكم مىكند ، دل را جلا مىدهد تا آفتاب حقيقت استاد كه مظهر تامّ أسماء و صفات إلهى است در آن تجلّى كند . و روشناست كه هرقدر اين محبّت و ارادت تمامتر باشد ، آن پيوند معنوى قوىتر و آن تجلّى نيز أتمّ و أكمل خواهد بود و اگر خداى ناكرده خللى در بناى محبّت پديد آمد ، پيوند ميان استاد و شاگرد ، سست و إشراق باطنى نيز ضعيف ميگردد .
حضرت علّامهء والد دربارهء أدب رفتارى سالك با استاد مىفرمودند :
محبّت سالك بايد چنان تامّ و تمام باشد كه مهرورزى او به استاد ، به فرزندان و جميع متعلّقات ، نيز سرايت كند و آنان را از جان دوست بدارد ، حتّى گربهء خانهء استاد نيز از محبّت او سهم ببرد !
مجنون روزى سگى بديد اندر دشت * نانش مىداد و گرد او برمىگشت
گفتم : مجنون ! دوستى و سگ زكجا ؟ * گفتا كه شبى به كوى ليلى بگذشت
رأى المَجنونُ فى البَيدآءِ كلبًا * فَمَدَّ لَهُ مِن الإحسان ذَيلًا
فَلَاموهُ على مَا كانَ مِنهُ * فقالَ رأيتُهُ فى بابِ لَيلَى « 1 »
و نيز آوردهاند : مَن يُحبُّ إنسانًا يُحبُّ كَلبَ مَحلَّتِهِ . « 2 »
حقير سيزدهچهارده ساله بودم كه همراه حضرت علّامهء والد به عتبات عاليات مشرّف شديم . روزى در منزل حضرت آقاى حدّاد با يكى از أقارب
هامش
( 1 ) . « مجنون در بيابان سگى را ديد و دامان خود را جهت نوازش و احترام او بر زمين گستراند . او را بر اين كار سرزنش كردند كه سزاوار نيست انسانى در مقابل سگى چنين احترام كند ؛ مجنون گفت : اين سگ را بر كنار در خانهء ليلى ديدهام و از اين رو به او أدب مىنمايم . »
( 2 ) . احاديثوقصص مثنوى ، ص 258 و 259 : « هر كس انسانى را دوست داشته باشد ، سگ محلّهء وى را نيز دوست دارد . »