او را در دل آلودهء خود ، آلوده و باطل پندارد . » « 1 »
از اين كلام ايشان ، روشن مىشود كه تنها با نفس پاك و قلب طاهر مىتوان پى به كمال و طهارت استاد برد ، و تا ذهن سالك از زنگار و كدورات صفا نيابد ، كمال استاد و جمال حقيقى او ، آنگونه كه هست و مطابق با واقع در نفس او منعكس نمىشود .
شايد بتوان گفت تشرّف حضرت علّامهء والد به محضر حضرت آقاىحدّاد رضوان الله عليهما نيز از اين باب بودهاست ؛ بىشكّ حضرت آقاىحدّاد در أثر تعليمات مرحوم آقاى قاضى رحمة الله عليه در افق عالى از توحيد سير مىكرده و مستغرق در أمواج خروشان علم و معرفت حضرت پروردگار و صاحب كمالاتى بودهاست كه انديشهء سالكين راهرفته از ادراك آن عاجز است ، چه رسد به انسانهاى عادى . از علماء ، فضلاء و شاگردان آقاى قاضى رحمة الله عليه ، بسيارى نزد ايشان تردّد داشته و باب ملاقات و مراودت بين آنها مفتوح بودهاست ، أمّا حقيقت حضرت آقاى حدّاد و توغّل در توحيد و مقام بلند ايشان بر آنان مختفى و پنهان مانده بود و آقاى حدّاد را تنها سالكى راهرفته ، أهل معنى و مراقبه مىدانستند .
أمّا در أوّلين برخورد و ملاقات حضرت علّامهء والد با حضرت آقاىحدّاد ، ايشان متوجّه مىشوند كه از اين پس بايد بارِ خود را بر درِ خانهء ايشان بيندازند . و بهواسطهء طهارت باطنى و صفاى سرّى كه داشتند چنان خورشيد حقيقت آقاى حدّاد در آئينهء جان ايشان طلوع مىكند و بر اين كنز مخفى حضرت حقّ اطّلاع يافته و گمشدهء خود را مىيابند كه ايشان را اينگونه توصيف مىكنند : « چهرهاش چون گل سرخ برافروخته ، چشمانش چون دو عقيق مىدرخشيد ، گرد و غبار
هامش
( 1 ) . رسالهء سير و سلوك منسوب به بحر العلوم ، ص 199 .