كامل كه إرادهء او در إرادهء حقّ فانى شده ، هيچ چيز صادر نشود كه نه مرادِ حقّ باشد و هيچ فعل او از مصلحتى خالى نبود ، اگر مريد داند و اگر نداند ؛
وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ .
و إلَيهِ أشارَ المَولوىّ المَعنوىّ قدّسسرّهالعزيز :
آن كه از حق يابد او وحى و جواب * هرچه فرمايد بود عين صواب
آن پسر را كش خضر ببريد حلق * سرّ آن را در نيابد عام خلق
آنكه جان بخشد اگر بكشد رواست * نايباست و دست او دست خداست
همچو إسمعيل پيشش سر بنه * شاد و خندان پيش تيغش جان بده
تا بماند جانت خندان تا أبد * همچو جان پاك أحمد با أحد
عاشقان جام فرح آنگه كشند * كه به دست خويش ، خوبانشان كشند
بس عداوتها كه آن يارى بود * بس خرابىها كه معمارى بود
گر خضر در بحر ، كشتى را شكست * صد درستى در شكست خضر هست
آن كسى را كش چنين شاهى كشد * سوى تخت و بهترين جاهى كشد . » « 1 »
علّامهء والد قدّسسرّه مىفرمودند : از مصائب استاد در تربيت و تهذيب شاگرد اينستكه سالك با نفس غيرمنقاد ، قدم در طريق توحيد بگذارد . نفس اين سالك بدنبال علل و مصالح أوامر استاد است و اگر بدانها پىنبرد ، به شكّ و حيرت و سرگردانى مبتلا مىشود . و گاهى بيان آنها ، براى استاد مقدور و ميسور نيست ، لذا شروع به كجخلقى و تمرّد مىكند ؛ ولىّخدا در حكم فرمانده است و فرمانده نمىتواند همهء امور را براى سربازان بيان كند . از اين مصيبت بزرگتر اينستكه گاهى شاگرد توان شنيدن اشتباهات خود را نداشته و قدرت رويارويى و تحمّل حقّ را ندارد .
در اين حال ، استاد چه كند ؟ از طرفى او را در ميان خطراتى كه در كمين او
هامش
( 1 ) . لبّلباب مثنوى ، ص 179 .