چشمدردداران و رَمَدآلودگان كه عالم را متفرّق و پارهپاره مىنگرند ، و جداجدا و گسيخته از هم مشاهده مىنمايند ، نسبت به هر فرد و يكايك موجودات ، هستى مستقلّ و اراده و علم و قدرت و حيات مستقلّ قائل مىباشند ؛ أمّا براى خصوص اين أفراد كه از خواب غفلت بيدار شده ، و از مستى طبعى و طبيعى و شهودى و غضبى و وهمى به هوش آمده ، و چشمان رمددار را با سرمهء حقيقتنگرى مكحَّل نمودهاند ، مطلب چنين هويدا و مشهود گرديده است كه :
لا مُؤَثِّرَ فى الوُجودِ إلّااللَهُ و لا عالم فى الوُجودِ إلّااللَهُ و لا قادِرَ فى الوُجودِ إلّا اللَهُ و لا حَىَّ فى الوُجودِ إلّااللَهُ و لا ذاتَ مُستَقِلَّةً فى الوُجودِ إلّااللَهُ .
روى اين أساس كه تمام اختيار و اراده و علم و قدرتشان عين اختيار و اراده و علم و قدرت خداست ، تمام موجودات از سفلى گرفته تا علوى ، و از مُلكى تا ملكوتى ، و از جسمى تا روحى ، و از ظاهرى تا باطنى ، و از دنيوى تا اخروى ، و در موجودات عالم طبع و طبيعت از هيولاى أوّليه تا آخرين نقطهء فعليّت و كمال ، هر چه هست و شدهاست و خواهد شد ، همه و همه مخلوقات و مقدورات و معلومات خود اينهاست . چون بنا به فرض ، همه مخلوقات خداست و بس ؛ و در اين مرحله از ولايت ، غير از خدا چيزى متصوّر نيست .
اينها نيستاند و خداوند هست است ؛ و هستى محض در مقام نيستى محض است . » « 1 »
و پس از صفحاتى مىفرمايند : « بنابراين كار أولياءالله كار حقّ است و همهء كارها از آنان ساختهاست ؛ از شفاى مرضى و إحياء موتى و معجزات و كرامات و خوارق عادات ، و تصرّف در موادّ طبيعت ، و إعمال كارهايى كه با عقل تجربى و حسّى أبداً درست در نمىآيد . و ليكن نكتهء مهمّ اينجاست كه : ايشان كار
هامش
( 1 ) . روح مجرّد ، ص 262 و 263 .