ناصحيح نمىكنند ، و خلاف حكمت و مصلحت انجام نمىدهند ، و بر ضرر و زيان بشر قدمى برنمىدارند ؛ چرا كه بنا به فرض ، آنان اسم خدا هستند و خداوند كار بيهوده و عبث و لغو و لهو نمىكند . كار أولياى حقّهء خداوند بقدرى ظريف و لطيف و دقيق و بدون اسم و أثر و بروز و ظهور است كه گاهى خودشان هم از أفعال خود خبر ندارند ، خودشان كار مىكنند و نفوسشان و مثالشان از آن مطّلع نيست . اگر ولىّخدا را قطعهقطعه كنى و بندبندش را جدا كنى و پوستش را زنده از بدنش بيرون كشى ، كار خلاف رضاى خدا انجام نمىدهد . » « 1 »
سؤالى كه در اينجا ممكناست به نظر برسد اينستكه اگر فعل أولياء خدا عين فعل خداوند و ارادهء ايشان عين ارادهء اوست و خطا در كار ايشان راه ندارد ، پس منشأ اين اختلافات چيست ؟
پاسخ اينستكه شواكل أولياء إلهى و واصلين به مقام فناءفىالله و سعه و ظرف هر يك متفاوتاست . علّامهء والد در شرح اين حقيقت مىفرمايند :
« عرفاى عاليقدر كه به مقام فناءفىالله رسيدهاند ، پس از اين مقام در مقام بقاء بالله ، تابع ظروف و أعيان ثابتهء خود مىباشند . بعضى از آنها بسيار نورانى و وسيعاند و بعضى ديگر در مراحل و درجات مختلف ، و بطور كلّى هر يك از آنها داراى نورى مخصوص به خود و احاطهاى مختصّ به خويشتن مىباشند ؛ و بعضى از آنها نور و سعهء وجوديشان اندك است . » « 2 »
با توجّه به اين اصل دانسته مىشود كه حالات دو ولىّخدا - حتّى پس از تمكّن در مقام بقاء - ميتواند متفاوت باشد و تابع شاكله و عين ثابت آن دو ولىّ و حالات روحيّهء ايشان در طول زندگى باشد . ممكناست در سبك استنباط و در
هامش
( 1 ) . همان مصدر ، ص 266 و 267 .
( 2 ) . همان مصدر ، ص 352 .