باشد ، علّامهء والد به همينجهت مىفرمودند : « انسان از أمثال مرحوم قاضى نبايد در فتوا مطالبهء دليل نموده يا به خاطر نيافتن مستند فتوا به ايشان اعتراض نمايد . خود فرمايش مرحوم قاضى سند و حجّت است . »
با اين وجود چون أولياء خدا تسليم إرادهء إلهى مىباشند و إرادهء خداوند براى همهء أوليائش بدين تعلّق نگرفته كه أحكام را از منبع اصلى آن دريافت نمايند ، در بسيارى از مسائلى كه مورد شهود ولىّخدا قرار نگرفته ، وى مأمور به مراجعه به أدلّهء ظاهريّه و إفتاء بر طبق همان مىباشد ؛ همانطور كه رسولخدا صلّى الله عليه و آله وسلّم در امر قضاء حكم به ظاهر مىكردند و مىفرمودند :
إنَّما أَقْضى بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّناتِ و الْأَيْمانِ . « 1 »
فتاواى مرحوم علّامهء والد قدّسسرّه با مرحوم أنصارى و مرحوم قاضى قدّسسرّهما در برخى مسائل مخالف بوده و هر كدام بر طبق فهم خود از أدلّه حكم مىفرمودند ، گرچه علّامهء والد مىفرمودند : من در زمانى كه خدمت آقاىانصارى بودم در مسائلى كه اختلاف نظر با ايشان داشتم احتياط مىنمودم .
خود علّامهء والد نيز تا پايان عمر شريفشان در مسائل مختلف برايشان تبدّل فتوا پيدا مىشد و تغيير فتواى خود را بيان مىفرمودند و به حقير مىفرمودند : « در نقل فتاواى من به آنچه سابقاً شنيدهايد ، اكتفا نكنيد و دوباره سؤال كنيد ، چون برخى از فتاواى من تغييرنمودهاست . » و اين اختلافات و تبدّل نظرها هيچ منافاتى با تمكّن و استقرار در عالم توحيد و متحقّقشدن به مقام بقاء بالله ندارد .
حتّى گاه ممكناست دو ولىّخدا در مسألهاى كه مربوط به أمر تربيت نفوس است اختلاف نظر داشته و يكى از ايشان طريقهء ديگرى را ناصواب
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 7 ، ص 414 ، ح 1 .