بشمارند ، همانطور كه طريقهء نفى خواطر در روش تربيتى مرحوم حاجّ ملّاحسينقلى همدانى و شاگردان آن بزرگوار با طريقهء مرحوم سيّد بحرالعلوم مخالف بوده و روش مرحوم سيّد را خطا مىدانستند .
علّامهء والد مىفرمودند : « تشخيص اين معنا كه ولىّخدا فتوا و رأيش را در مسألهاى فقهى يا غير فقهى از باطن أخذ نموده يا بر اساس ظواهر حكم فرموده ، بسيار سخت مىباشد . »
ولى با وجود همهء اين جهات ، بايد دانست كه فعل أولياء خدا عين حقّ بوده و در آن خطا راه ندارد ؛ كسى كه به مقام فناء رسيده و به آبشخوار توحيد راه يافته و به هدايت و طهارت محضه دست پيدا نموده ، در حريم او لغزش وجود ندارد .
علّامهء والد قدّسسرّه دراينباره مىفرمايند : « . . . ولىّخدا كه به ولايت تامّه متحقّقاست ، خواست و طلب و إراده و اختيارى از خود ندارد . آنچه در وى از خواست و طلب و إراده و اختيار مشهوداست ، عين صفات و أسماء خداوند است كه در او ظهور نمودهاست ، عين شعاع و نور خورشيد است كه در آب صافى و يا در آئينه منعكس شدهاست . اين معنىِ درست و صحيح است در باب ولايت .
فلهذا أئمّه عليهم السّلام كه داراى مقام ولايت مطلقه و كلّيّه هستند ، به معنى آن نيست كه هر چه بخواهند از نزد خودشان ، گرچه جدا و منحاز از خواست خدا باشد ، مىتوانند انجام دهند ، و به معنى آن نيست كه مشابه و مماثل خواست خدا در خود خواستى دارند و به إعطاء خدا به ايشان بطور مُنحاز و منفكّ اين خواستهها را در عالم خارج متحقّق سازند .
بلكه به معنى اينستكه در خارج يك إراده و اختيار و مشيّت بيش نيست و آن اراده و اختيار و مشيّت خداست و بس . و جميع مردمِ محجوب و نابينا و
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 559
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٥٥٩