خداوند و انحطاط و سقوط مىشود و عمل بر طبق مدركات و آراء ايشان انسان را از كمال لائق خود باز داشته و استعدادهاى درونى را تضييع مىنمايد و از اين حيث و جهت از فعل و عقيدهء ايشان تعبير به خطا و باطل مىشود .
و در مقابل ، تراوشات نفوس أولياء حضرت حقّ همگى طاهر و پاك بوده و نفوس را به سوى حضرت پروردگار به حركت در مىآورد و لذا از اين جهت عين حقّ بوده و فعل خود خداوند محسوب ميگردد ؛ همگى بر صراط مستقيم سير مىنمايند ، گرچه نسبت به صراط أقوم كه أهلبيت عصمت و طهارت عليهم السّلام باشند ، ناقص مىباشند و در حريم اختصاصى ايشان داخل نمىگردند .
با تأمّل و تدبّر در آنچه گذشت ، سرّ اختلافات حالات انبياء سلف و أولياء امّت حضرت خاتمالنّبيّين روشن مىشود ؛ اختلاف حضرت خضر و موسى يا حضرت موسى و هارون هر دو حقّ است و هر يك به قدر خود ظرفى براى تجلّى نور خداست .
و اختلاف نظر در تدبير امور و اختلاف رفتار و سيره كه گاه بين أئمّه عليهم السّلام نيز مشاهده مىشود ، از همين باب بوده و هيچكدام با مقام عصمت مطلقهء آن بزرگواران منافات ندارد . بله در مقام بيان أحكام شرعى چون همگى شارح و مبيِّن شريعت حضرت ختمىمرتبت صلّى الله عليه و آله وسلّم مىباشند و حفظ و تبليغ شرع مقدّس به ايشان سپردهشدهاست ، هميشه متن شريعت را از باطن أخذ نموده و هيچ اختلافى بين ايشان نخواهد بود . ولى أولياء خدا و شيعيان خُلَّص چون موظّف به اين أمر نمىباشند ، همانطور كه گذشت ، در استنباط أحكام نيز ممكناست به حكمالله واقعى دست پيدا ننمايند و بين ايشان اختلاف نظر باشد ، علاوه بر اينكه آن سعه و نورانيّت نفس امام عليهالسّلام را نيز ندارند .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 563
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٥٦٣