تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
خودنمايى بوده و با هزاران جلوه تجلّى مىكند ، به « نى » تشبيه كرده كه با وجود اينكه تهى و توخالى است ، ادّعاى هستى مىكند ، تا اينكه چون آتشى در نيزار مىافتد « نى » به آتش ميگويد : اين چه آشوبىاست كه بر پا نموده‌اى و غرض تو از سوزاندن من چيست ؟ آتش ميگويد : سبب افروختن من ، باطل‌كردن ادّعاى بىمبناى توست كه در قيد و بند أنانيّت خود همچنان گرفتارى ؛ اينك اين خيال و توهّم پوچ تو را خاكستر مىكنم تا چشمت به حقيقت باز شود .
آتشى شب در نيستانى فتاد * سوخت چون عشقى كه در جانى فتاد شعله تا سرگرم كار خويش شد * هر نىاى شمع مزار خويش شد نى به آتش گفت : كاين آشوب چيست ؟ * مر تو را زين سوختن مطلوب چيست ؟ گفت آتش : بىسبب نفروختم * دعوى بىمعنىات را سوختم زان كه مىگفتى : نىام با صد نمود * همچنان در بند خود بودى كه بود با چنين دعوا چرا اى كم‌عيار * برگ خود مىساختى هر نوبهار مرد را دردى اگر باشد خوش‌است * درد بىدردى علاجش آتش است
بنده كوچك بودم ، روزى در خدمت ايشان از منزل أحمديّهء دولاب به منزل كسى مىرفتيم . نزديكىهاى خيابان عارف ، يك دفعه رو كردند به حقير و فرمودند : آقاسيّدمحمّد صادق ! بعضى از دوستان كه در طريق توحيد قدم مىگذارند ، گاهى بيست يا سىسال است در اين راهند أمّا استفاده نمىبرند و تكان نمىخورند . ( عالم مثال خودشان را طىّ نمىكنند ، چه برسد به عالم مثال كلّى و سپس عالم عقل . ) علّتش اين است كه تسليم نيستند و دستورات را آنطور كه به ايشان گفته‌شده انجام‌نمىدهند . طلب خود را تقويت نكرده ، موانع را از سر راه خود بر نمىدارند ، و مراقبه ندارند . و خلاصهء أمر ، سلوك را به مثابهء ديگر امور ، سرسرى مىگيرند . برخى از كسانى كه محضر مرحوم أنصارى يا مرحوم حدّاد را ادراك نموده