چراست . سالك در برابر استاد بايد اراده و اختيار را از خود سلب كند و عبد محض باشد ؛ چه اين محبّت و تسليم سالك در برابر استاد است كه راه تصرّف در نفس و اصلاح آن را براى مربّى باز مىكند .
و اين سالكاست كه بايد بذر ولايت را كه استاد در زمين نفس و استعداد او كاشته ، با آب محبّت و مهرورزى خالصانه آبيارى كرده و پرورش دهد تا شجرهء طيّبهء ولايت به ثمر بنشيند .
طفيل هستى عشقند آدمىّ و پرى * ارادتى بنما تا سعادتى ببرى « 1 »
حضرت علّامهء والد أفاضالله علينا من بركات نفسهالشّريفه همواره مىفرمودند : « سالك بايد طوق عبوديّت را به گردن انداخته و خود را نبيند .
بدون طوق عبوديّت در مقابل خدا و برابر حقّ ، طىّ طريق ممكن نيست . اگر خود را ديد محالاست به هدايت حقيقى و لقاء حضرت حقّ فائز شود و حاصلى جز بدبختى و بيچارگى و هلاكت نصيب او نخواهد شد . »
سالك بدون مركب محبّت و ارادت كارى از پيش نمىبرد . و لذا مريد صادق بايد محبّت و ارادت خود به استاد را اثبات كند و در مواضع امتحان ، سربلند گردد ، تا نظر قبول و عنايت أولياى حضرت پروردگار شامل او شود ، و تنها در اينصورت است كه ميتواند از مناهل عرفان ، ذوق كرده و رفتهرفته به كمال برسد .
يكى از رفقاى سابق حضرت آقاى حدّاد مكرّر از حقير درخواست ميكرد تا واسطه شوم و حضرت علّامهء والد ايشان را در زمرهء شاگردان سلوكى خود درآورند . بنده درخواست ايشان را به والد معظّم منتقل نمودم ، ايشان فرمودند :
يكىدوماه صبر كنند .
هامش
( 1 ) . ديوانحافظ ، ص 217 ، غزل 475 .