به حضرت پروردگار دارد ، ولى بروز اين حالات و عدم تحمّل آن ، به خاطر اينستكه مرحوم أنصارى استاد نداشتند . اگر در طريق به استادى همانند مرحوم آية الله حاج ميرزا على آقاى قاضى مىرسيدند ، در نماز چنين حالاتى براى ايشان اتّفاق نمىافتاد . و لذا يكى از آثار مصاحبت با استاد ، شرح صدر سالك است .
زيرا استاد علاوه بر اينكه راه سالك را در رسيدن به مقصود هموار مىكند ، ظرف وجودى او را نيز وسعت مىدهد ، و از نزول أحوالى كه سالك طاقت ندارد و در برابر آنها تاب نمىآورد ممانعت مىكند .
حضرت علّامهء والد قدّسسرّه با اينكه مرحوم آقاى أنصارى را كامل مىدانستند ، هميشه مىفرمودند : اين ضربات پىدرپى كه بر قلب مرحوم آقاى أنصارى وارد شد و ايشان را از پا انداخت ، همه بواسطهء نداشتن استاد بود و سبب شد از جهت روحى ، فشار بيش از حدّ برايشان وارد شود .
جناب مرحوم حاجمحمّدحسن بياتى رحمة الله عليه كه از تلامذهء قوىّ مرحوم آقاىأنصارى بودند و بعد از فوت ايشان در سلك شاگردان علّامهء والد درآمدند ، مىفرمودند : يكروز در خدمت آقاىأنصارى براى جلسه به طرف منزل مرحوم آقاى حاج غلامحسين سبزوارى مىرفتيم . حضرت آقاىأنصارى در راه اين شعر را با خود زمزمه و ترنّم مىنمودند :
شراب تلخ مىخواهم كه مردافكن بود زورش * كه تا يكدم بياسايم ز دنيا و شر و شورش « 1 »
نزديكىهاى منزل آقاىسبزوارى بود كه ناگهان حالى سنگين به آقاى أنصارى دست داد و ايشان روى زمين افتادند .
اين شراب تلخ ، همان جذبات إلهى و ظهور أنوار قاهرهء ذات حضرت
هامش
( 1 ) . همان مصدر ، ص 125 ، غزل 280 .