تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
مسافرخانه‌اش رفتم ، ديدم خود با زوجه‌اش ايستاده‌اند و چمدانها و أسباب را بسته و عازم مسافرت به حجّ هستند ، پس از كرّات و مرّاتى كه حجّ رفته بود و شايد تعدادش را غير از خدا كسى نداند . به وى نهيب زدم : تو كه هرروز كربلا مىروى ، مشهد مىروى ، مكّه مىروى ؛ پس كى به‌سوى خدا مىروى ؟ وى حقّ سخن مرا خوب فهميد و إدراك كرد امّا به روى انديشهء خود نياورد و خود را به نادانى و غفلت زد و خنده‌اى به من نمود و خداحافظى كرد و گفت : دعاى سفر براى من بخوانيد ، و چمدانها را دست گرفته بيرون مىبرد تا به حركت درآيد . » « 1 » روزى ، حقير از اين آقا پرسيدم : تا به الآن چند سفر به حجّ مشرّف شده‌ايد ؟ ايشان گفتند : سفر حجّ واجب و مستحبّ بيش از پنجاه مرتبه ! و ظاهراً گفت : اگر با عمره حساب شود حدود هفتاد و پنج بار مىشود ! اين خصوص سفر مكّهء ايشان بود . أمّا سفر به عتبات‌عاليات إلىماشاءالله ، و اقامت‌هاى چهار تا شش ماه در آنجا خود حديث ديگرىاست . حضرت علّامهء والد قدّس‌سرّه پس از نقل اين ماجرا به حقير فرمودند : آقا ! اين كلام آقاى حدّاد گُتره نيست . وقتى آقاى حدّاد مطلبى مىفرمايند ، عين حقّ و عين واقع است ! و نيز مىفرمايند : « او ( حاج سيّد هاشم حدّاد ) به أفراد غيرلائق و غيرمستعدّ چيزى نمىگفت ؛ ولى دوست داشت أفراد ، لائق گردند و استعداد يابند و يا أفراد مستعدّ و لائقى پيدا شوند و آن معانى راقيه و مُدرَكات عاليهء خويشتن را كه از ملكوت أعلى سرچشمه مىگيرد به آنها إلقاء نمايد .
هامش
( 1 ) . روح‌مجرّد ، ص 671 و 672 .