آسيا ميگردد و به خيال خود فرسنگها راهرفتهاست ، ولى شب كه چشمانش را بازمىكنند ، مىبيند دريغا ! در همان نقطهء آغاز است . اين نوع أعمال نيز اگرچه به ظاهر سنگين باشد ، عامل آن طىّ طريق نكرده و به قرب حضرت حقّ نائل نمىشود و تنها درجامىزند .
مىفرمودند : ايمان بعضى ، بت و صنم آنان مىشود ! چه خطرى از اين بالاتر ! ايمان بايد بتشكن باشد و موانع و أوهامى را كه مانع از وصول حقيقت بوده كنار زند ، نه اينكه خود نيز بتى شود .
اينچنين ايمانى كه انسان را از التفات به مقام عبوديّت و توحيد حضرت پروردگار باز مىدارد ، از اين جهت كه به هر حال راه سالك را سدّ نموده و اجازهء حركت و عبور از عالم نفس را به او نمىدهد ، همانند كفر است ؛ و لذا اهلعرفان از آن به « بت » تعبير مىنمايند .
خدا زان خرقه بيزارست صدبار * كه باشد صد بتش در آستينى « 1 »
در كتاب شريف روحمجرّد مىفرمايند :
« رموز و لطائف و اشارات و دلالات حاج سيّد هاشم حدّاد را كسى نفهميد ، و يا فهميد و به روى خود نياورد . زيرا آن كس دوست داشت از عادت صِرف و أعمال مكرّره و روزمرّهء خويش دست برندارد ؛ و به صورتى بدون معنى و به ظاهرى بدون باطن و به مجازى بدون حقيقت و به پندارى بدون عقل و به سرگرمىاى بدون شهود و به كارهاى سهل بدون عمقِ مجاهدات و چشش تلخ تحمّل و صبر و شكيبائى در مجاهدهء با نفس أمّاره دل ببندد و خود را از زير بار سنگين ولايت به در برد .
حاجسيّدهاشم ميفرمود : روزى براى ديدن فلان ، در كاظمين كه بودم به
هامش
( 1 ) . ديوانحافظ ، ص 207 ، غزل 454 .