تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
أمّا أفسوس و صدأفسوس كه او گفت و دنبال كرد و پيگيرى نمود و دعوت كرد و در مسافرخانه به ديدار و ملاقاتشان رفت ، و آنها نپذيرفتند تا دامن از اين سراى خالى تهىكنند و نزد ارباب حقيقى دست‌خالى بازگشت ننمايند . او كه نمىگفت : حجّ نرو ! مكّه و مدينه نرو ! كربلا و نجف نرو ! حقيقت حجّ و روح ولايت را او چشيده بود و مزهء واقعى آن را او دريافت نموده بود . او مىگفت : لحظه‌اى به دنبال معرفت ذاتت و نفست بگرد ، دقيقه‌اى در حال خود تفكّر كن تا خودت را بيابى كه خداى را خواهى يافت ، و در اين صورت تمام مسافرت‌هايت صبغهء إلهيّه به خود مىگيرد و با خدا و از خدا و به‌سوى خدا خواهى رفت . در آنحال چنانچه تمام جهان بلكه تمام عوالم را سير كنى براى تو ضررى ندارد ، زيرا با خدا و عرفان ذات أقدسش سفر نموده‌اى ! » « 1 » و نيز مىفرمايند : « حضرت حاج‌سيّدهاشم ميفرمود : ديده‌شده‌است بعضى از مردم حتّى أفراد مسمّى به سالك و مدّعى راه و سبيل إلى الله مقصود واقعىشان از اين مسافرتها خدا نيست ؛ براى انس ذهنى با مُدرَكات پيشين خود و سرگرمى با گمان و خيال و پندار است ، و بعضاً هم براى بدست‌آوردن مدّتى مكان خلوت با همراه و يا دوستان ديرين در آن أماكن مقدّسه مىباشد . و چون دنبال خدا نرفته‌اند و نمىروند و نمىخواهند بروند و اگر خدا را دو دستى بگيرى - والعياذبالله - مثل آفتاب نشان‌دهى باز هم قبول‌نمىكنند و نمىپذيرند ؛ ايشان أبداً به كمال نخواهند رسيد . فلهذا در تمام اين أسفار از آن مشرب توحيد چيزى ننوشيده و از ماء عذب ولايت جرعه‌اى بر كامشان ريخته نشده ، تشنه و تشنه‌كام باز مىگردند ، و به همان قصص و حكايات و بيان أحوال
هامش
( 1 ) . همان مصدر ، ص 673 .