نكنى من نيز از آن نخواهم خورد . شب فرا رسيد و سلمان در نزد ميزبان خود بيتوته كرد . سياهى شب كه بر همهجا پرده انداخت ، أبوالدّرداء خواست تا شب را به قيام و عبادت إحياء كند ، سلمان او را منع كرد و گفت :
يا أباالدّردآء ! إنّ لِرَبِّكَ عَلَيكَ حَقًّا ، وَ إنّ لِجَسَدِكَ عَلَيكَ حَقًّا ، وَ لأهلِكَ عَلَيكَ حَقًّا ، فَصُم وَ أفطِر ، وَ صَلِّ وَ نَمْ ؛ وَأعْطِ كُلَّ ذى حَقٍّ حَقَّه ! « اى أباالدّرداء ! حقّاً براى پروردگارت بر تو حقّىاست ، و حقّاً اين جسم و بدن تو نيز بر تو حقّى دارد ، و براى أهل تو نيز بر تو حقّى است ؛ پس روزه بدار و نيز إفطار كن ؛ پاسى از شب را عبادت كن و نماز بخوان و پاسى از آن را بخواب ؛ و حقّ هر ذىحقّى را بطور شايسته إعطاء كن ! » « 1 »
أبوالدّرداء نزد پيامبر آمد و از آنچه بين او و سلمان گذشته بود خبر داد ، و پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم همان گفتار سلمان را براى او بيان فرمودند .
لذا علّامهء والد طريقهء كسانى كه زندگى را در حاشيه قرار داده و از عيال و أولاد خود عُزلت گرفته و آنان را به أمان خدا سپردهاند و حقوق طبيعى آنان را ضايع و تباه مىسازند ، باطل شمرده و آن راه را موصل به مطلوب نمىدانستند .
و در پرتو فروغ نور توحيد ، دستوراتى به مريدين سلوك مىدادند كه جوانب حيات مادّى و معنوى آنان را در بر مىگرفت ؛ آنگونه كه حسن معاشرت و رعايت حقوق عيال و فرزندان ، تحصيل علم و حتّى كسب و تجارت در آن لحاظ مىشد ؛ تا سالك در كمال آسايش خاطر و فراغ بال و بدون هيچ تزاحمى بسوى مبدأ أعلى حركت كند .
دامنهء رعايت اين دقائق در تربيت توحيدى ايشان تا آنجا گسترده بود كه حتّى نسبت به ما كه فرزندان ايشان بوده و براى خدمت به ايشان در رتق و فتق
هامش
( 1 ) . مجموعة ورّام ، ج 1 ، ص 2 .