اظهار نظرهاى شخصى و كاستن و افزودن احكام الهى را به بهانههاى مختلف ردّ مىفرمودند و با طريقهء برخى از اهل تصوّف باطل كه به بهانهء دفع عجب و شهرت ، مداومت بر ترك بسيارى از سنن شرعى دارند ، بهشدّت مخالف بوده و اين روش را براى دفع عجب صحيح نمىدانستند .
تفاوت عمدهء حضرت علّامهء والد با ديگران اين بود كه ايشان نفس و آثار و لوازم آن را از مشتهيات و امور نفسانى ، در زير سنگ رياضت و تعبّد محض در برابر شريعت ، آسياب و له نموده بودند و نفسشان به تمام مراتب فانى در پروردگار بود ، و لذا در عمل به دستورات شريعت به مصلحت انديشىهاى موهوم و پندارى رضايت نداده و بر عمل به آنچه در متن شريعت آمده اصرار داشتند و أبداً از آن تنزّل نمىكردند .
مثلًا در روايت وارد از حضرت أميرالمؤمنين عليهالسّلام آمده است :
سَمِعْتُ النَّبىَّ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ [ وَ سَلَّمَ ] يَقولُ : اتبَعوا الْجِنازَةَ وَ لا تَتْبَعْكُمْ ؛ خالِفوا أَهْلَ الْكِتابِ . « 1 »
« از پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم شنيدم كه ميفرمود : در تشييع ميّت ، بهدنبال و از عقب جنازه حركت كنيد ، و نبايد جنازه از عقب شما بيايد ؛ با أهل كتاب كه پيشاپيش مردگان خود مىروند مخالفت كنيد . »
حضرت علّامهء والد با ديدن أمثال اين روايت كه دلالت بر استحباب مشى در عقب ميّت و نهى از حركت در جلو آن دارد ، اگر عالَم نيز كُن فَيكون و زير و رو مىشد ، محال بود از آن تخطّى كرده و به مفاد اين روايات عمل نكنند .
در تشييع جنازههايى كه در معيّت ايشان شركت مىكرديم ، مكرّر اتّفاق مىافتاد كه بعضى از علماء و أكابر را به جهت تكريم و تبجيل و يا جهات ديگر پيش روى ميّت حركت مىدادند ؛ و وقتى مىآمدند كه ايشان را نيز به جلو ببرند
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 78 ، ص 284 .