نوعاً لسانشان به توحيد باز نمىشود و در گفتار آنان نه در ابتداء و نه در انتهاء سخنى از توحيد به ميان نمىآيد .
غير توحيد ، هر چه مىخواهد باشد ، با توحيد قابل معاوضه نبوده و نبايد در آن توقّف نمود ؛ و لو اينكه ملأ أعلى و أنوار مقدّس أهلبيت عليهم السّلام يا ملائكه باشد .
روزى در خدمت حضرت علّامهءوالد رضوان الله تعالى عليه به ديدار يكى از بزرگان و مشاهير علماء رفتيم . در طول يكساعت و اندى كه در مجلس ايشان بوديم ، آن عالمِ ميزبان فقط راجع به حضرت بقيّة الله الأعظم أرواحنا له الفداء و علائم و زمان ظهور و أفرادى كه در محضر و ركاب آنحضرت خواهند بود صحبت نمودند . ناگفته نماند كه حقير بارها در مجلس ايشان شركت كرده و هميشه مجلسشان به همين منوال بود . پايان آن مجلس وقتى حضرت علّامهءوالد بيرون آمدند ، رو كردند به بنده و فرمودند : ببينيد ! اين آقا به عالم توحيد راه پيدا نكردهاند ! اگر به آن عالم راه يافته بودند ، در تمام اين مجلس لاأقلّ كلامى از توحيد حضرت حقّ نيز بر زبان مىآوردند .
أولياء كامل إلهى كه روح و حقيقت توحيد حضرت پروردگار بر جان آنان نشسته است ، گفتار و كردار و تمام حركات و سكنات آنان حكايت از توحيد دارد . با آنكه ليلًا و نهاراً به ياد قطب عالم امكان حضرت بقيّة الله الأعظم أرواحنا له الفداء بوده و از حقيقت و ولايت آنحضرت كسب نور مىكنند ، أمّا وجود آنحضرت را أبداً جدا و منحاز از خداى متعال نديده و همواره به جنبهء ربط او به حضرت پروردگار نظر دارند . و اگر نام مبارك خليفةالله و صاحب ولايت كبرى امامعصر عليهالسّلام بر زبانشان جارى مىشود ، همراه با ياد خدااست نه جدا و مستقلّ از خدا .
اين نگاه توحيدى به عالم هستى و أصالتقائلنشدن براى أسماء كلّيّهء
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 502
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٥٠٢